باوند بهپور

بازگشت به صفحه‌ی اصلی

پرفورمنس رستوران طوطی طلایی

۰۵ خرداد ۱۳۹۱

پنج‌شنبه ۲۸ آذر ۸۷ ساعت ۱۲ ظهر زمان اولین اجرای گروه «وقت قرصته» در طبقه‌ی دوم رستوران طوطی طلایی در چهارراه کالج خیابان انقلاب بود. این اجرا در کنار چند اجرای دیگر دانشجویان دانشگاه هنر به عنوان بخشی از تمرین‌ عملی درس «کارگاه پرفورمانس» طراحی شده بود.  ادامه‌ی مطلب ›


پند پیر دانا

۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۱

منتشر شده در فصل‌نامه‌ی «حرفه:هنرمند» شماره‌ی ۴۰، زمستان ۱۳۹۰، صص ۹۸-۹۹.

ایمان افسریان در مقاله‌ی «جوانان سعادتمند» در شماره‌ی ۳۹ حرفه:هنرمند طرحی روشن از تاریخ هنر ایران در دهه‌ی گذشته ترسیم می‌‌کند. داستان این هنر را تعریف می‌کند و می‌کوشد نحوه‌ی شکل‌گیری تاریخی آن را توضیح بدهد و به شکل‌گیری چیزی می‌پردازد که می‌توان آن را به معنی خاص کلمه «هنر معاصر ایران» نامید. (قبلاً آن را Contemporary Art نامیده بود.) ادامه‌ی مطلب ›


هنر گذراندن تعطیلات

۰۵ دی ۱۳۹۰

می‌گویند فلانی تعطیل است. یعنی ذهن‌اش کار نمی‌کند. تعطیلات همیشه نسبت دارد با کار. اگر کاری اتفاق نیفتد تعطیل هم نمی‌شود بود. در تعطیلات می‌پرسیم چه «کار» باید کرد؟

ما تعطیلات را از سر می‌گذرانیم، همچنان‌که بلا و مصیبت را. تعطیلات آخر هفته‌ی ما یک روز است نه دو روز. اما در عوض روزهایی که بدین‌ترتیب آزاد می‌شوند، مثل بختکی بالای سرتقویم می‌چرخند و بر هر روزی که صلاح بدانند فرود می‌آیند. روز تعطیل بر کار اولویت دارد. تعطیلات مرخصی نیست، توافقی است جمعی برای کار نکردن. اما تعطیلات پیش‌بینی ناشده، تصمیمی است برای کار نکردن دیگران. تعطیلات ما صرفاً روزهایی تعطیل‌تر از سایر روزهاست.

ادامه‌ی مطلب ›


تأثیر خارج بر هنر معاصر ایران

۰۵ دی ۱۳۹۰

هنر همه‌ی مکان‌ها به نوعی تحت تأثیر چیزی است که در ایران اسم‌اش را «خارج» گذاشته‌ایم. در حیطه‌ی ادبیات و زبان، این تماس با خارج در نقطه‌ای به نام ترجمه اتفاق می‌افتد و به همین علت هم بوده که در سال‌های گذشته گاه نظریه‌ی ترجمه را برای بررسی تبادل فرهنگی به کار گرفته‌اند. در حیطه‌ی تجسمی، قضیه قدری متفاوت است و به دلیل فقدان واسطه‌ی ترجمه، بده‌بستان‌های بصری را از این زاویه بررسی نکرده‌اند.

ادامه‌ی مطلب ›


۲۲ آذر ۱۳۹۰

مرد ۱ آواز مغولی می‌خواند. مرد ۲ آواز مغولی می‌خواند. مرد ۳ ساز مغولی می‌نوازد. مرد ۴ مغولی می‌نوازد. مرد ۴ آواز می‌خواند با صدای بم. مرد یک با صدای زیر آواز می‌خواند. مرد ۳ به مغولی آواز می‌خواند. مرد ۴ به مغولی آواز می‌خواند. مرد ۱ ساکت است. مرد ۲ دوباره شروع به خواندن می‌کند. مرد ۴ دیگر نمی‌نوازد. مرد ۳ ساز مغولی می‌نوازد. مرد ۲ او را همراهی می‌کند. مرد ۳ دیگر نمی‌خواند. مرد ۴ با صدای زیر آواز می‌خواند. مرد ۱ با صدایی کمی بم‌تر او را همراهی می‌کند. مرد ۲ لباس آبی دارد با حاشیه‌ی طلایی. مرد ۳ شروع به خواندن می‌کند. مرد ۱ ساکت می‌شود. مرد ۲ به او می‌پیوندد. مرد ۳ دست از نواختن برمی‌دارد. مرد ۴ لباس بنفش پوشیده با حاشیه‌های نارنجی. مرد ۱ شروع به خواندن می‌کند. مرد ۴ دست از نواختن برمی‌دارد. مرد ۲ شروع به خواندن می‌کند. مرد ۱ لباس آبی دارد با حاشیه‌ی طلایی. مرد ۱ دست از نواختن برمی‌دارد. مرد ۳ دست از نواختن برمی‌دارد. مرد ۴ دست از خواندن برمی‌دارد. مرد ۳ دست از خواندن برمی‌دارد. مرد ۲ دست از خواندن برمی‌دارد. مرد ۱ به سمت راست نگاه می‌کند. پرنده‌ای به زمین می‌نشیند.


۲۲ آذر ۱۳۹۰

کاغذ یادداشتی درون کیف‌دستی

دور نمایشگاه می‌گردد

روی کاغذ

قرار ملاقاتی

که زن از دست می‌دهد.


۲۲ آذر ۱۳۹۰

مرد خواب است. زن لمیده. مرد سر خود را به چانه تکیه داده. مرد هیچ نمی‌گوید. مرد نقاشی‌های روی دیوار را نگاه می‌کند. زن چهارزانو نشسته. مرد دراز کشیده است و دست خود را بر دهان نهاده. گونه‌ی خود را نوازش می‌کند. زن روی صندلی برعکس نشسته. زن با موهای زن بازی می‌کند. مرد دو زن را می‌نگرد. زن سرش را بر شانه‌ی مرد نهاده. مرد دست‌هایش را در هم انداخته و سرش را به دسته‌ی مبل تکیه داده.  زن شعله‌های بخاری را جابه‌جا می‌کند. مرد لیوان‌ها را می‌شوید. گربه راه می‌رود. زن دمرو دراز کشیده و مجله را ورق می‌زند. مرد پیپ‌اش را آماده می‌کند. مرد گونه‌ی زن را که چشم‌هایش را بسته نوازش می‌کند و فکر می‌کند. زن سیگار می‌کشد. مرد ظرف‌ها را می‌شوید. گربه به آشپزخانه می‌آید. زن از پنجره به بیرون نگاه می‌کند. زن خواب است. مرد خواب است. زن کتاب‌ها و اشیاء کتابخانه را نگاه می‌کند. زن خواب است. زن کودک را شیر می‌دهد. ساعت سه و نیم بعدازظهر.


۲۲ آذر ۱۳۹۰

بوسه از پوست نمی‌گذرد

جذب نمی‌شود

سُر نمی‌خورد

نمی‌لغزد

تبخیر نمی‌شود

نمی‌افتد

از میان دو لب می‌گذرد

تصویری را به ذهن می‌دوزد

و در جای خود نگاه می‌دارد.


یادداشت برای نمایشگاه علی نصیر در گالری خاک

۰۳ آذر ۱۳۹۰

علی نصیر نقاش دشواری است. متضادِ استادکار است: نازک‌کاری را از کارش بیرون کرده. تمامی آن فعالیتی که نقاش برای اتمام اثر به کار می‌برد—پر کردن گوشه‌ها، پوشاندن آخرین نقاط سفید بوم یا کاغذ، دورگیری لبه‌ها، تلاش برای یافتن خاکستری‌های رنگی درست و خطوط استواری که مهارت طراحی را به نمایش بگذارد—در کار او مفقود است. با این حال، علی نصیر نقاش دقیقی است: صرفاً آن‌چه را بیننده باید ببیند به نمایش می‌گذارد. اگر قرار است شلوغی را نشان دهد شلوغی را نشان می‌دهد، بدون اجزای شلوغی یا مابه‌ازاء آن‌ها. اگر قرار است فیگور مردی را نشان بدهد نشان می‌دهد که مردی است. اگر لازم باشد کلاهش را هم نشان می‌دهد و طبقه‌ی اجتماعی‌ یا سن‌اش را، اگر نباشد به همان مرد بودن‌اش بسنده می‌کند.

ادامه‌ی مطلب ›


یادداشت برای نمایشگاه ساغر دئیری در گالری طراحان آزاد

۲۹ مهر ۱۳۹۰

نقاشی‌های ساغر دئیری کینه‌توزانه‌اند. کینه‌‌ی سالم و سرحال. قر نشده. بدل به یأس و سرخوردگی نشده. زبانش در دهانش می‌چرخد. در قفا نیست. مستقیم روبرویش را نگاه می‌کند، استغفرالله‌گویان چشمانش را برنمی‌گرداند. روبرویش را نگاه می‌کند. نمی‌گوید: الهی ذلیل بشوی. زمین‌گیر بشوی. خیر از جوانیت نبینی. بی‌شرمانه می‌گوید: «متنفرم». با انگشت‌ نشان می‌دهد: «از تو.» انگشت این نقاشی‌ها دراز است. نمی‌گویند نگاه کن. می‌گویند کوری که نمی‌بینی. درشت حرف می‌زنند.

ادامه‌ی مطلب ›


شیوه‌نامه‌ای برای سفسطه

۲۳ شهریور ۱۳۹۰

لینک اصل مقاله

مدرسه فمینیستی: انتشار مقاله‌ی  «جنبش های اجتماعی، مداخله نظامی و گفتمان امپریالیسم» به قلم نوشین احمدی خراسانی (در مورد خطر مداخله نظامی خارجی در ایران که نویسنده تلاش کرده تا گزینه های ممکن در مواجهه با این خطر ویرانگر و پرهزینه را به بحث و داوری بگذارد) نقدها و واکنش های بسیار متضادی از هر دو سر طیف موافقان و مخالفان را برانگیخت. مقاله‌ای که در ادامه می‌خوانید به قلم آقای «باوند بهپور» پژوهشگر، مدرّس و منتقد حوزه هنر معاصر است در «واکاوی ساختار متنِ» یکی از این نقدهاست:

صفر.

در بند صفر، شیوه‌ی خواندن این متن نسبتاً بلند را توضیح می‌دهم. شماره‌اش به همین خاطر صفر است. به سه صورت می‌توان این متن را خواند: کلاش را از اول به آخر، بخش اول را، از بند یکم تا چهارم، یا بخش آخر را از بند پنجم تا انتها. در بندهای یکم تا چهارم توضیح داده‌ام که چرا متنی به این بلندی در نقد متنی کمارزش نوشته‌ام. از بند پنجم به بعد خودِ متن را بررسی می‌کنم که خانم ناهید خیرابی در پاسخ به مقاله‌ای از نوشین احمدی خراسانی نوشته‌اند. متن نوشین احمدی خراسانی را می‌توانید در این آدرس بیابید و متن خانم خیرابی را هم در این‌جا.

ادامه‌ی مطلب ›


هزینه‌ی روانی ایرانی بودن

۱۷ شهریور ۱۳۹۰

فریادها. عقده‌ها. نسلِ تغار کردن اشک‌ها. دوستی‌هایی که فرومی‌پاشد. بی‌فریاد. نسلی که فرار می‌کند. از نسل پیشین. در ذهن یا در عمل. و صرفاً پس از فرار به این می‌اندیشد که کجا برود. ذهن‌هایی که دیگر نمی‌توانند اعتماد کنند. لبخندهایی که بدل به نیشخند می‌شوند. چین‌هایی که از صورت‌ها بالا می‌رود. از رنج. از بدبینی. از غم. از خشم. از افسردگی. از جنون.

ادامه‌ی مطلب ›


حق زیبایی

۱۱ شهریور ۱۳۹۰

به نقل از مدرسه‌ی فمینیستی

معمولاً مدافعان حقوق زنان، زیبایی را مسکوت می‌گذارند. مبحث حقوق، انسان‌ها را برابر در نظر می‌گیرد و امر سلیقه‌ای را بیرون می‌گذارد. هنگام صحبت از حقوق زن، غالباً بحث از سلامت و زندگی و شادی به میان آورده می‌شود و پای زیبایی‌شناسی به میان نمی‌آید.

اگر مدافع حقوق زنان چپ باشد، معمولاً به زیبایی زن به چشم توطئه‌‌ی سرمایه‌دار به‌قصد کالایی شدنش نگاه می‌‌کند. بر این‌که زن را «جنس لطیف» شمرده‌اند خشم می‌گیرد، چرا که لطافت را «ضعفی ترحم‌انگیز و دوست‌داشتنی از دید قدرتمند» می‌شمرد. مایل است نشان دهد که چه طور زنان را به مصرف کردن تشویق کرده‌اند و نه به تولید، چه طور کار کردن را دون شأن او دانسته‌اند، او را به دوست داشته شدن تشویق کرده‌اند و نه به دوست داشتن، همچون کالایی تجملی که قرار بوده ستایش‌برانگیز باشد و خواستنی، نه با‌وقار و رعب‌انگیز. و گروهی هم می‌پندارند که مدافع حقوق زن، حتماً باید شلوار بپوشد یا موهایش را ماشین ‌کند، لباس‌های زمخت برتن کند و محال ممکن است سیگارش را با چوب سیگار به دست بگیرد. این البته موقعی است که سرمایه‌داری را دشمن اصلی زن (و البته «انسان» ‌در صورتی کلی‌ترش) به شمار آورده باشند.

ادامه‌ی مطلب ›


تفکیک جنسیتی: شکل‌گیری جنون اخلاق

۰۹ شهریور ۱۳۹۰

شهروندی که دغدغه‌ی پاکدامنی دارد روبروی ویترین بوتیک می‌ایستد. به لباس‌ مانکن‌ها نگاه می‌کند. به برجستگی نوک سینه‌ی مانکن خیره می‌شود. فقط دو حلقه‌ی فلزی پشت قطعه‌ای پارچه است اما با معیار احساس او قبیح است. قبیح است چرا که به صورتی درونی تجربه می‌کند که این حلقه، احساسی را در او برمی‌انگیزد که ناپاک است. وسوسه‌انگیز است. او را به گذشتن از مرز تحریک می‌کند. در حالت عادی این شهروند احساس‌اش را پس ذهن‌اش گم و گور می‌کند اما هنگامی که قانون‌گذار باشد سعی می‌کند کاری کند که این حلقه‌ی فلزی از پشت ویترین و از پیش چشمان او و دیگران دور شود. سعی می‌کند عامل جرم را حذف کند.

ادامه‌ی مطلب ›


بروشور نمایشگاه سالوادور دالی

۰۳ مرداد ۱۳۹۰

پی‌دی‌اف گزارش نمایشگاه سالوادور دالی در گالری آریا را در روزنامه‌ی شرق از این‌جا بگیرید. بروشور نمایشگاه را در فرمت پی‌دی‌اف از این‌جا دانلود کنید. مشخصات آثار را از این‌جا بگیرید. کاتالوگ رنگی (پس‌زمینه و سابقه‌ی آثار) را از این‌جا بگیرید.


نمایشگاه آثار چاپی سالوادور دالی در گالری آریا

۰۳ مرداد ۱۳۹۰

گالری آریا از ۶ خرداد ماه ۱۳۹۰ میزبان لیتوگرافی‌های منسوب به سالوادور دالی بود. این‌که یک گالری خصوصی در تهران دست به برگزاری نمایشگاهی از آثار یک هنرمند اروپایی به صورت متمرکز بزند تازگی داشت، به‌خصوص که در کنار ارائه‌ی آثار برای فروش، انگیزه‌های پژوهشی و تاریخ‌نگارانه و حقوقی هم در ارائه‌ی اثر لحاظ شده بود و که از این نظر، نیت گالری آریا بسیار قابل تقدیر بود. بازدیدکنندگان می‌توانستند اسناد و مدارک مربوط به آثار را وارسی کنند، فیلم‌های مربوط به هنرمند را تماشا کنند و مصاحبه‌های او را بشنوند. این نمایشگاه اولین تجربه‌ی کارشناسی آثار خارجی برای من نیز محسوب می‌شد. ادامه‌ی مطلب ›


۰۳ مرداد ۱۳۹۰

«شهر گذشته، شهر آینده»، نوشته‌ی ژوزف بلمن، ترجمه‌ی مهرداد کرباسی، دفتر پژوهش‌های فرهنگی، تهران، ۱۳۸۹.


جلسه‌ چهارم: اجراگر کیست؟

۲۷ خرداد ۱۳۹۰

با توجه به آن‌چه درباره‌ی متن و پس‌زمینه و تفکیک میان بیرون و درون گفتیم اکنون می‌توانیم بپرسیم که اجراگر کیست و چه می‌کند؟‌ اجراگر کسی است که رابطه‌ی میان متن و پس‌زمینه را تغییر می‌دهد. اجراگر کسی است که «اتفاق» را باعث می‌شود. اما این اتفاق لزوماً در جهان بیرون نمی‌افتد، لزوماً هم اتفاقی «ذهنی» نیست. این اتفاق پیوستار ذهن و عین را لحظه‌ای برهم می‌زند. به طور ساده می‌توان گفت که اجراگر کسی است که «بر دیگران» کار انجام می‌دهد.

ادامه‌ی مطلب ›


جلسه‌ی سوم: اجرا در کجا اتفاق می‌افتد؟

۲۷ خرداد ۱۳۹۰

اجرا در کجا اتفاق می‌افتد؟ در ذهن مخاطب؟ یا در جهان بیرون؟ این‌جا می‌توان دید که نظریه‌ی اجرا چه طور با دوتایی‌های مسئله‌ساز عالم هنر و فلسفه (نظیر فرم و محتوا، عین و ذهن و دال و مدلول) برخورد می‌کند. یکی از توانایی‌های نظریه‌ی اجرا به این است که می‌تواند بدون استفاده‌ی مداوم از این تمایزات پردردسر حرفش را بزند.

ادامه‌ی مطلب ›


جلسه‌ی دوم: اجرا چیست؟

۰۵ خرداد ۱۳۹۰

در هر کلاسی که صحبت از «هنر اجرا» بوده همیشه تقدم با زندگی بوده تا هنر. همیشه هنرجویی دست بلند کرده تا خودش را بر اثرش مقدم کند، تا به جای این‌که بپرسد کاری که می‌کند «خوب است یا نه» دیگران را مجبور به شنیدن کاری کند که اول و آخر «خواهد کرد». آشنایی با اجرا، در بهترین حالت برای هنرجویان تغییر مسیر بوده و نه «پیشرفت» در مسیری مشخص. اگر بخواهیم بدانیم چرا، باید ببینیم اجرا چه‌گونه چیزی است.

ادامه‌ی مطلب ›


جلسه‌ی اول: هنر اجرا چه فایده‌ای دارد؟

۲۱ اسفند ۱۳۸۹

اجرا را نمی‌شود آموزش داد. چه طور می‌شود چیزی را یاد داد که یک چیز نیست؟ اجرا در هیچ چارچوبی نمی‌گنجد. مانند آموزش هنر است به طور کلی، به جای آموزش شاخه‌ای خاص از هنر. چه طور می‌شود حیطه‌ای که مصالح‌اش زندگی است آموختنی باشد؟ چه طور اساساً می‌تواند «حیطه» باشد؟ آیا در بهترین حالت نتیجه‌ی کلاس «هنر اجرا» چیزی نمی‌شود شبیه به کلاس‌های مهمل و متداول «هنر زندگی» یا «راه‌های موفقیت»؟

ادامه‌ی مطلب ›


۰۵ اسفند ۱۳۸۹

این سیگارها حاوی جملاتی از صفحات ابتدایی نمایشنامه‌ی «فاوست» گوته هستند؛ جایی که فاوست از افسردگی ناشی از فرهیختگی خود سخن می‌گوید. هر سیگار جمله‌ی متفاوتی را در بردارد. به نظرم آمد کشیدن این سیگارها به حس فاوستی این جملات نزدیک است.

این یکی از آثاری است که نهایتاً نام‌شان را گذاشتم: «دستگاه‌های خوانش متن» و در نمایشگاهی انفرادی در گالری آو به نام «چیدمان متن» که در سال ۱۳۸۶ از ۱۳ تا ۱۹ مهرماه برگزار شد ارائه کردم. نمایشگاه هر روز تغییر می‌کرد و بیننده می‌بایست چندبار در طول هفته به نمایشگاه سربزند تا تمامی ماجرا را دیده باشد. کلیت نمایشگاه بیرون کشیدن متن از قالب چاپی‌اش بود و انواع و اقسام ارتباطاتی که متن می‌تواند با سایر حواس برقرار کند.


۰۵ اسفند ۱۳۸۹

این قرص‌ها بخشی از پروژه‌ی «دستگاه‌های خواندن‌»اند و در گالری آو در مهرماه ۱۳۸۶ در نمایشگاهی تحت عنوان «چیدمان متن» ارائه شدند. هر صفحه‌ از این قرص‌ها بخشی از اسطوره‌ی گیلگمش را ارائه می‌کند که از شادی زیستن سخن می‌گوید.


۰۵ اسفند ۱۳۸۹

فضایی خصوصی برای شعر خواندن به اندازه‌ی یک نفر. درون چادر متنی از رنه شار نوشته شده است که با این جملات پایان‌ می‌پذیرد: «پناهگاه پاکی وجود ندارد.»


۰۵ اسفند ۱۳۸۹

این عکس یکی از آثاری است که نهایتاً نام‌شان را گذاشتم: «دستگاه‌های خوانش متن» و در نمایشگاهی انفرادی در گالری آو به نام «چیدمان متن» که در سال ۱۳۸۶ از ۱۳ تا ۱۹ مهرماه برگزار شد ارائه کردم. نمایشگاه هر روز تغییر می‌کرد و بیننده می‌بایست چندبار در طول هفته به نمایشگاه سربزند تا تمامی ماجرا را دیده باشد. کلیت نمایشگاه بیرون کشیدن متن از قالب چاپی‌اش بود و انواع و اقسام ارتباطاتی که متن می‌تواند با سایر حواس برقرار کند.

درون این کپسول جملاتی از اسطوره‌ی گیلگمش نوشته شده است؛ بخشی که از شادی زیستن سخن می‌گوید. این جملات در معده‌ی خورنده‌شان گشوده‌ خواهند شد همچنان که جملات کتاب مدت‌ها بعد از مطالعه در ذهن خواننده!


۰۵ اسفند ۱۳۸۹

این عکس یکی از آثاری است که نهایتاً نام‌شان را گذاشتم: «دستگاه‌های خوانش متن» و در نمایشگاهی انفرادی در گالری آو به نام «چیدمان متن» که در سال ۱۳۸۶ از ۱۳ تا ۱۹ مهرماه برگزار شد ارائه کردم. نمایشگاه هر روز تغییر می‌کرد و بیننده می‌بایست چندبار در طول هفته به نمایشگاه سربزند تا تمامی ماجرا را دیده باشد. کلیت نمایشگاه بیرون کشیدن متن از قالب چاپی‌اش بود و انواع و اقسام ارتباطاتی که متن می‌تواند با سایر حواس برقرار کند.

این دستگاه کلمات متن را یک‌به‌یک به خواننده می‌دهد و کنجکاوی و تمرکز بر متن را تشدید می‌کند. در زیر صفحه‌ی لغزان، پاراگرافی از اسطوره‌ی گیلگمش آمده که شادی زیستن را وصف می‌کند.


۰۵ اسفند ۱۳۸۹

این عکس یکی از آثاری است که نهایتاً نام‌شان را گذاشتم: «دستگاه‌های خوانش متن» و در نمایشگاهی انفرادی در گالری آو به نام «چیدمان متن» که در سال ۱۳۸۶ از ۱۳ تا ۱۹ مهرماه برگزار شد ارائه کردم. نمایشگاه هر روز تغییر می‌کرد و بیننده می‌بایست چندبار در طول هفته به نمایشگاه سربزند تا تمامی ماجرا را دیده باشد. کلیت نمایشگاه بیرون کشیدن متن از قالب چاپی‌اش بود و انواع و اقسام ارتباطاتی که متن می‌تواند با سایر حواس برقرار کند. این دستگاه که در کنار متنی از کانت در «نقد قوه‌ی داوری‌»اش قرار گرفته بود قرار بود تجسم تمایزی باشد که کانت میان مفاهیم برقرار می‌کند و نمی‌گذارد دو مفهوم هم‌پوشانی داشته باشند.


← Older posts

Newer posts →