باوند بهپور

بازگشت به صفحه‌ی اصلی

۲۲ آذر ۱۳۹۰

مرد خواب است. زن لمیده. مرد سر خود را به چانه تکیه داده. مرد هیچ نمی‌گوید. مرد نقاشی‌های روی دیوار را نگاه می‌کند. زن چهارزانو نشسته. مرد دراز کشیده است و دست خود را بر دهان نهاده. گونه‌ی خود را نوازش می‌کند. زن روی صندلی برعکس نشسته. زن با موهای زن بازی می‌کند. مرد دو زن را می‌نگرد. زن سرش را بر شانه‌ی مرد نهاده. مرد دست‌هایش را در هم انداخته و سرش را به دسته‌ی مبل تکیه داده.  زن شعله‌های بخاری را جابه‌جا می‌کند. مرد لیوان‌ها را می‌شوید. گربه راه می‌رود. زن دمرو دراز کشیده و مجله را ورق می‌زند. مرد پیپ‌اش را آماده می‌کند. مرد گونه‌ی زن را که چشم‌هایش را بسته نوازش می‌کند و فکر می‌کند. زن سیگار می‌کشد. مرد ظرف‌ها را می‌شوید. گربه به آشپزخانه می‌آید. زن از پنجره به بیرون نگاه می‌کند. زن خواب است. مرد خواب است. زن کتاب‌ها و اشیاء کتابخانه را نگاه می‌کند. زن خواب است. زن کودک را شیر می‌دهد. ساعت سه و نیم بعدازظهر.

شعر