باوند بهپور

بازگشت به صفحه‌ی اصلی

تلاش برای چکش‌خوار کردن دیگران

۲۵ دی ۱۳۸۹

منتشر شده در: محمد رضایی‌راد (ویراستار) (۱۳۹۳) درباره‌ی ابتذال (دفترهای اندیشه‌ی ۱) (نیلا: تهران)

۱.

مبتذل یعنی تو. مبتذل از مهملات است. مهمل، درجه و سلسله مراتب دارد. مهمل در میان ما به چنان درجه‌ای رسیده که نیاز به فلسفه دارد. به کار جدی عمیق برای دست یافتن به «عمق» و «شدت‌»اش. در اینجا مهمل را باید مفروض انگاشت وگرنه نیاز به دو نوشتار است: یکی برای تعریف مبتذل و دیگری برای مهمل. شاخه‌ای از مهملات، مهملات پندآموزند، مهملاتی که امر اخلاقی‌ِ آن‌ها کلی و دلبخواهی است. نقطه‌ی مقابل مهمل، امرِ جدی نیست؛ نقطه‌ی مقابل مهمل امر بامعناست که می‌تواند جدی نباشد؛ برای مثال این‌که شخص نباید مهمل بگوید خود از مهملات پندآموز است. پرهیز از مهمل، وظیفه‌ای اخلاقی نیست، انگیزه‌اش پرهیز از فشار آوردن به دیگران است. هر گفته‌ای به دیگران فشار می‌آورد. اما آن که مهمل می‌گوید تبعات این فشار را نمی‌پذیرد. آن که دیگران به او هیچ نمی‌گویند مهمل می‌بافد. آن‌که دیگران را مبتذل می‌خواند دیگران را یکسویه فشار می‌دهد. مبتذل یعنی تو که دیگران را فشار می‌دهی.

 ۲.

در هر دیدگاهی که در آن مبتذل خواندنِ چیزها مهمل نباشد، که در آن مبتذل خواندنِ چیزها معنایی داشته باشد، می‌توان نشان داد که این مبتذل خواندنِ چیزها خود مبتذل است.

 ۳.

ابتذال کلمه‌ای است از خانواده‌ی «گناه»، «اشتباه» و «جرم» اما مبتذل‌تر از هرسه‌ی این‌ها. مبتذل چیزی است که مصداق‌اش نام برده نمی‌شود، مانند کلمه‌ی «تجاوز» است که در مطبوعات ما به کارش نمی‌برند و در عوض از عبارت «اعمال پلید و شیطانی» استفاده می‌کنند. همچون تجاوز، عملی است که اندیشیدن‌اش هم پلید است. توصیف ابتذال، شریک شدن در آن است. هنگامی می‌شود قدرتمندانه از ابتذال حرف زد که آن را نشناسید، که آن‌قدر چیزهای دیگر را خوب بشناسید که نیازی نداشته باشید بشناسیدش. ابتذال به دقت تعریف و خط‌کشی نمی‌شود، به پایه‌ی گناه نمی‌رسد، از آن فروتر است و مداوم‌تر. فقط یکبار اتفاق نمی‌افتد، نوعی تداوم است. جرم نیست اما از مرز گذشتن است؛ از مرزهای فرهنگ متعالی گذشتن. و به همین خاطر اشتباه نیست. از معصومیتِ اشتباه برخوردار نیست: به گناه پهلو می‌زند چون چیزی متافیزیک در موردش هست: در مقابل امر «متعالی» است.

 ۴.

واژه‌های مهمل در نظام‌های بی‌معنایی به بهترین و آسان‌ترین صورت تعریف می‌شوند. تعریف علمی زیرشاخه‌های مهمل اشتباه است. برای مثال، مبتذل به مثابه امر مهمل چنین تعریف می‌شود: صفتی برای نوعی از زندگی و انواع تظاهرات آن بالاخص محصولات فرهنگی که مانع از رشد و تعالی انسان می‌شود.

 ۵.

ابتذال را با مفاهیم رشد و تعالی می‌توان تعریف کرد، با چیزی که ساختاری هرمی داشته باشد، که ته داشته باشد و تهش پهن‌تر از سرش باشد، در تمامی برج‌ها و یادمان‌ها به بهترین صورت دیده می‌شود. قسمت پایین برج مبتذل است، بالای برج مرغوب.

 ۶.

مبتذل صرفاً کم‌تأثیر یا بد نیست، کینه از ابتذال کینه از بی‌تأثیری ابتذال نیست، از این‌ نیست که مشتری ندارد. برعکس. کینه از این است که مضر است. اما مضر برای چه؟

 ۷.

مبتذل را بیش از هرچیز برای موسیقی به کار برده‌اند. اما واقعاً به کار فلسفی جدی نیاز است (و بلکه علمی) که بتوانیم نشان دهیم چه گونه‌ موسیقی‌ای می‌تواند برای آن‌که دوستش دارد مضر باشد. وقتی گوش موسیقی کسی «خراب» می‌شود چه اتفاقی برایش می‌افتد؟

 ۸.

ابتذال مانداب است. ماندن در وضعیتی که برای ارتقاء جامعه و انسان مضر است. اما آیا کسی هست که بخواهد فرو رود؟ آن هم در جنبه‌های اختیاری زندگی خود و بلکه در تظاهرات آن؟

 ۹.

ما برای تصحیح دیگران تظاهرات آن‌ها را تصحیح می‌کنیم. اگر این تظاهرات تصحیح شد آن‌گاه بیشتر و عمیق‌تر می‌کاویم تا چیزهای بیشتری بیابیم.

 ۱۰.

جملات سرراست، نظیر این جمله، متأسفانه ملال‌انگیزند: شیوه‌ی زندگی مبتذل در کار نیست؛ فقط شیوه‌ی زندگی بد هست، آن هم در قیاس با کارکردی مشخص.

 ۱۱.

تنها یک چیز مبتذل در جهان هست: تلاش برای چکش‌خوار کردن دیگران، محکوم کردن یک لایه به زیر هرم. مبتذل تویی که دیگران را فشار می‌دهی.

مطالعات اجتماعی, نوشته‌ها