باوند بهپور

بازگشت به صفحه‌ی اصلی

جلسه‌ چهارم: اجراگر کیست؟

۲۷ خرداد ۱۳۹۰

با توجه به آن‌چه درباره‌ی متن و پس‌زمینه و تفکیک میان بیرون و درون گفتیم اکنون می‌توانیم بپرسیم که اجراگر کیست و چه می‌کند؟‌ اجراگر کسی است که رابطه‌ی میان متن و پس‌زمینه را تغییر می‌دهد. اجراگر کسی است که «اتفاق» را باعث می‌شود. اما این اتفاق لزوماً در جهان بیرون نمی‌افتد، لزوماً هم اتفاقی «ذهنی» نیست. این اتفاق پیوستار ذهن و عین را لحظه‌ای برهم می‌زند. به طور ساده می‌توان گفت که اجراگر کسی است که «بر دیگران» کار انجام می‌دهد.

نمی‌شود پرسید این کار را در «درون»‌ انجام می‌دهد یا «بیرون»، چون تفکیک بیرون از درون خود به‌واسطه‌ی اجرا و کار مشخص می‌شود. (اساساً دلیل این‌که مجموعه‌ای را ارگانیسم قلمداد می‌کنیم و برایش وحدتی قائل می‌شویم و درون و بیرونش را به واسطه‌ای این وحدت از هم جدا می‌کنیم، این است که «کار واحدی» انجام می‌دهد.) شخص به این دلیل می‌تواند خود را شخص بداند که می‌تواند خود را از محیط اطراف «جدا» کند؛ که جملاتی را می‌اندیشد و بر زبان می‌آورد که درون و بیرون را از هم تفکیک می‌کند؛ که معلوم است این جملات را در درون «ساخته» و تصادفی بر زبان نیاورده است. در مورد شخصی که جملات تصادفی به زبان می‌آورد و به اصطلاح «هذیان می‌گوید» مطمئن نیستیم که «درون‌» دارد یا نه. احساس می‌کنیم که تحت تأثیر نیرویی خارجی قرار گرفته و نیرویی کور از «بیرون» بر او مسلط شده است. اجرا درون را تولید می‌کند. این تفکیک بیرون و درون در سازوکار زبان حضور دارد:. هرجمله‌ی زبان «فعلی» دارد با «شناسه‌»ای که از شخص شخص می‌سازد: «می‌اندیشم پس هستم». فاعلیت من باید محرز باشد و گرنه باید می‌گفتم: «می‌اندیشم پس اندیشه هست.» به یک معنا، دکارت در تک‌تک جملات زبان حضور دارد: «فکر می‌کنم پس اجرا می‌کنم؛ اجرا می‌کنم پس هستم.»

نظریه‌ی اجرا می‌گوید که بنا به همین رابطه‌ی میان اندیشه و عمل است که اشخاص را می‌توان حتی به خاطر نیت‌شان تحت تعقیب قرار داد. بنا به نظریه‌ی اجرا، تفتیش عقاید عملی «بی‌پایه» نیست. «عقاید» در جهان تأثیر می‌گذارند. بنا به نظریه‌ی اجرا، «نیت» مهم است؛ نه به این علت که بدل به «عمل» می‌شود بلکه از این نظر که به‌خودی‌خود «عمل» است. نظریه‌ی اجرا به افلاطون حق می‌دهد که شاعران را به خاطر «تأثیر» اشعارشان از شهر بیرون می‌کرد. «ترس» افلاطون به‌جا بود: او جرأت پذیرفتن خطر شاعران را نداشت. به همین ترتیب از دیدگاه نظریه‌ی اجرا، «دانستن»‌و اطلاعات و آمار اموری «خنثی» نیستند بلکه ماهیتی اجرایی دارند. جهان را اجراست که می‌گرداند، نه اصولی صلب و سخت. هرگونه اطلاعاتی که «دانسته» می‌شود، هر نوع آماری که «استخراج» می‌شود تغییری را در پیوستار ذهن و عین پدید آورد و به همین دلیل هم هست که معتبر است چون به خودی خود تأثیر دارد. بدین‌ترتیب می‌توان چیزها را از زاویه‌ی دیگری دید: تحولات «پزشکی» صرفاً بدین معنا نیست که دانسته‌های پزشکی یا تعداد کتاب‌های پزشکی افزایش یافته، بدین معناست که از این پس تأثیر بیماری‌ها به واسطه‌ی حضور چیزی به نام «پزشکی» تغییر یافته است. اگر دانسته‌های پزشکی این «تأثیر» را نداشت حتی نمی‌شد گفت که چیزی به نام پزشکی وجود دارد یا علم است. این‌که تشخیص بیماری نیمی از درمان است خود به این علت است که تشخیص بیماری خود «کار» است. تغییر دادن چارچوبی که جهان را در آن چارچوب می‌فهمیم خود به معنای تغییر دادن چارچوبی است که در آن زندگی می‌کنیم. نظریه‌ی اجرا عمل را بر فکر مقدم می‌سازد: من کاری انجام می‌دهم و این کار معنایی می‌آفریند نه این‌که معنایی در ذهن دارم و برایش کاری می‌کنم.

در این‌جا می‌شود نکته‌ای را توضیح داد که همواره در کلاس‌ اجرا روی می‌نماید:‌ به خاطر همین تقدم است که آثار نمادین نقطه‌ی مقابل آثار اجرایی‌اند. در آثار سمبولیک معنا اولویت دارد و این شیوه‌ای که ما ایرانیان در اندیشه و هنرمان بدان عادت داریم. غالب پیشنهادهایی که هنرجویان برای نخستین اجراهایشان دارند نمادین است و فاصله‌ی زیادی میان ایده‌ی اجرا و خود اجرایشان وجود ندارد. غالب اوقات نیازی به اجرای اجرایشان نیست:‌ ایده را بشنوی کافی است. در صورتی که اجرا همیشه بر اجراگر سبقت می‌گیرد. همیشه معنایش از آن‌چه او در نظر داشته فراتر می‌رود؛ چرا که اجراگر نمی‌تواند اجرا را به چنگ آورد. نمی‌تواند:‌ چون به چنگ آوردن اجرا به معنای به چنگ آوردن متن و پس‌زمینه است. و هیچ‌گاه نمی‌توان بر پس‌زمینه در تمامیتی که دارد مسلط شد. پس: اجراگر کسی است که می‌گذارد اثرش از او فراتر رود؛ کسی که در برهم زدن رابطه‌ی میان متن و پس‌زمینه خطر می‌کند تا چیز «جدیدی» بیافریند؛ چیزی معنادار که خودش هم پیش از آفریدنش از معنای تام و تمام آن آگاه نیست.

اگر بخواهیم خلاصه کنیم می‌توان به طور ساده گفت: در آغاز کلمه نبود؛‌ در آغاز اجرا بود. این را در جلسه‌ی بعد، با بازخوانی بخشی از فاوست گوته که به ترجمه‌ی همین جمله می‌پردازد توضیح می‌دهیم.

درسگفتارها, هنر اجرا