باوند بهپور

بازگشت به صفحه‌ی اصلی

جلسه‌ی سوم: اجرا در کجا اتفاق می‌افتد؟

۲۷ خرداد ۱۳۹۰

اجرا در کجا اتفاق می‌افتد؟ در ذهن مخاطب؟ یا در جهان بیرون؟ این‌جا می‌توان دید که نظریه‌ی اجرا چه طور با دوتایی‌های مسئله‌ساز عالم هنر و فلسفه (نظیر فرم و محتوا، عین و ذهن و دال و مدلول) برخورد می‌کند. یکی از توانایی‌های نظریه‌ی اجرا به این است که می‌تواند بدون استفاده‌ی مداوم از این تمایزات پردردسر حرفش را بزند.

تفکیک میان عین و ذهن بدین معناست که: چیزی هست به نام جهان که غیر از «ما‌»ست و ما چشمانی هستیم که جهان را «تعبیر» می‌کنیم. این چشم‌ها انگار خودشان جزئی از جهان نیستند اما در جهان جابه‌جا می‌شوند و همه‌چیز را تفسیر می‌کنند، سپس به واسطه‌ زبان به یکدیگر «انتقال»‌اش می‌دهند. اگر این فرض را بپذیریم آن‌وقت مجبور می‌شویم در چند قدم بعدتر «فرهنگ» و «طبیعت» (culture/nature) را هم از هم جدا کنیم و «هنر» و «زندگی» را نیز همین‌طور.

از سوی دیگر، گفتن این‌که این دو از هم «کاملاً» منفک و جدا هستند به همان‌اندازه دردسرساز است که بگوییم این‌ها «کاملاً» یکی هستند. اما می‌شود، به شیوه‌ی نظریه‌ی اجرا، به این پرداخت که چرا این اصطلاح‌ها را ابداع کرده‌ایم و این واژگان چه کار می‌کنند. ذهن با این‌ها چه کار می‌کند یا به عبارت بهتر «چه گونه کار می‌کند».

نظریه‌ی اجرا بر همین مفهوم «کار» و «کاربرد» مستقر شده است: آیا فهمیدن کار است؟ آیا اندیشیدن کار است؟ آیا تخیل کار است؟ «کار» و «اندیشه» با هم چه نسبتی دارند و آیا مفاهیم جدایی هستند؟ از این جدایی تا تمایز میان «طبیعت» و «فرهنگ» راه زیادی نیست.

ریشه‌های نظریه‌ی اجرا را می‌توان در کتابی از ج.ال.آستین استاد دانشگاه آکسفورد و فیلسوف اخلاق پی گرفت که نام کتاب‌اش به سادگی گویای موضعی است که در قبال این مسئله دارد: «چه‌گونه می‌توان با کلمات کار انجام داد؟» آستین در این کتاب ادعا می‌کند که دسته‌ای از جملات هستند که دستورزبان‌نویسان بی‌اعتنا از کنارشان گذشته‌اند و آن‌ها را جملات خبری به شمار آورده‌اند در حالی که این جملات به معنای اخص کلمه «خبری» نیستند و «درست» و «غلط» ندارد. ویژگی اصلی این جملات این است که «کار انجام می‌دهند». این «کار» در لحظه‌ی به زبان آوردن این جملات اتفاق می‌افتد. برای مثال، وقتی عاقد از عروس یا داماد می‌پرسد که وکیل است یا نه و شخص جواب می‌دهد: «بله»، این جمله‌ای خبری نیست. شخص با بله گفتن به اطلاع عاقد نمی‌رساند که وکیل است بلکه با گفتن این کلمه این وکالت را می‌دهد؛ وکالتی که پیش از گفته‌شدن این جمله وجود ندارد. وکالت دادن با خودِ عمل «گفتن‌» اتفاق می‌افتد. یا باز، مثلاً وقتی کسی به دیگری قول می‌دهد، این قول جمله‌ای خبری نیست. این‌که بگوییم: «من قول می‌دهم فردا قرض‌ام را پس بدهم» نمی‌شود گفت جمله‌ی درست یا غلطی است. ممکن است شخص دروغ بگوید، یعنی قصد نداشته باشد واقعاً این قرض را ادا کند، ولی باز این جمله «غلط» نمی‌شود و ضمناً این غلط بودن را نمی‌توان با چیزی در جهان خارج سنجید و معین کرد. آستین نام این دسته از جملات را جملات اجرایی (performative) می‌گذارد و می‌گوید این جملات «مناسب» یا «نامناسب‌»اند (happy/unhappy)  نه درست یا غلط. تمامی فحش‌ها، قول‌ها، شرط‌بندی‌ها،‌ قسم‌ها، لعن و نفرین‌ها، جملات عاشقانه، شعرها و مانیفست‌ها جملات اجرایی‌اند.

آستین در آن کتاب نشان می‌دهد که اندیشیدن «کار» است. با اندیشیدن یا گفتن یک جمله «اتفاقی» می‌افتد اما «مناسب» یا «نامناسب» بودن این اتفاق را همیشه نمی‌توان از روی منطق‌اش (مثل این‌که «جزء از کل کوچکتر است») یا به محک جهان بیرون فهمید («زاویه‌ی تابش و بازتابش با هم برابرند.»). جملاتی هستند که «شرایط گفته شدن»شان در مناسب یا نامناسب‌ بودن‌شان مؤثر است. آستین مثال خطبه‌ی عقد را به کار می‌برد و می‌گوید خطبه‌ی عقدی که روی صحنه‌ی تئاتر خوانده شود دو طرف ماجرا را به عقد ازدواج یکدیگر درنمی‌آورد. جملات روی صحنه عیناً شبیه جملات گفته شده در دفتر ازدواج‌اند اما شرایط گفته شدن‌شان یکسان نیست. مهم است که چه جمله‌ای توسط چه کسی در چه شرایطی خطاب به چه کسانی گفته می‌شود. محتوای جمله به این‌ها بستگی دارد. این هسته‌ی اصلی نظریه‌ی اجراست. آستین در اواسط کتاب این قضیه را بسط می‌دهد و ادعا می‌کند که «تمامی جملات زبان» تا حدودی اجرایی‌اند و در نتیجه معنایشان «تا حدودی» به شرایط گفته شدن‌شان بستگی دارد.

از همین‌جا می‌شود دید که چرا پس‌زمینه (context) این‌قدر در نظریه‌ی اجرا مهم می‌شود («پس‌زمینه» همان شرایطی است که به «متن» (text) معنا می‌دهد.) و نیز می‌شود دید که چرا در هنر اجرا می‌گوییم تمامی اجراها منحصر‌به‌فردند و اجرای کاملاً «تکراری» وجود ندارد: هر اجرایی در «شرایط» متفاوتی اتفاق می‌افتد: دست‌کم زمان و تاریخ اجرا تغییر می‌کند. باز به همین دلیل است که مخاطب در هنر اجرا تا بدین‌ اندازه مهم می‌شود: مخاطب خود بخشی از «شرایط اجرا» است. کافی است مخاطبان اجرا را عوض کنید (مثلاً تئاتر بزرگسالان را برای کودکان یا موسیقی محلی را برای مخاطبانی از فرهنگی دیگر اجرا کنید) تا معنا و تأثیر اجرا نیز عوض شود. نظریه‌ی اجرا به مثابه دستگاه‌زیباشناختی این‌طور فرض می‌کند که اثر هنری مشمول نظریه‌ی اجراست:‌ نمی‌شود گفت معنای «قطعی» اثر هنری چیست و این معنای «قطعی» را نمی‌توان از ساختار اثر استخراج کرد، بلکه همواره در تعامل با مخاطبانی خاص و در شرایط خاص است که اثر معنا می‌دهد. تأثیر اثر هنری را نمی‌توان به ترازوی ساختارش سنجید، تأثیر، همواره نتیجه‌ی تعامل میان متن و زمینه‌ی متن است.

درسگفتارها, هنر اجرا