باوند بهپور

بازگشت به صفحه‌ی اصلی

جلسه‌ی دوم: اجرا چیست؟

۰۵ خرداد ۱۳۹۰

در هر کلاسی که صحبت از «هنر اجرا» بوده همیشه تقدم با زندگی بوده تا هنر. همیشه هنرجویی دست بلند کرده تا خودش را بر اثرش مقدم کند، تا به جای این‌که بپرسد کاری که می‌کند «خوب است یا نه» دیگران را مجبور به شنیدن کاری کند که اول و آخر «خواهد کرد». آشنایی با اجرا، در بهترین حالت برای هنرجویان تغییر مسیر بوده و نه «پیشرفت» در مسیری مشخص. اگر بخواهیم بدانیم چرا، باید ببینیم اجرا چه‌گونه چیزی است.

اجرا چیست؟ در هر بحث نظری نخست باید مفاهیم را از هم تفکیک کرد. مثلاً چه چیزی اجراست و چه نیست. اما شاید بتوان اجرا را از طریق خود همین عمل تفکیک توضیح داد. در واقع نظریه‌ی اجرا، به این تفکیک‌ مفاهیم و جدایی حیطه‌ها بدبین است. بدبین که نه، محتاط است. چون این تمایزات را حقیقی و ساختاری نمی‌داند. با نظریات ساختاری سر عناد دارد اما آن‌قدر جلو نمی‌رود که این تمایزات را «بی‌خاصیت» بداند. برعکس، علاقه دارد بداند این تمایزات چه طور «اتفاق می‌افتند» و چرا با وجود این‌که واقعیت ندارند این‌همه «پرخاصیت»اند. چه طور مستقر می‌شوند و واقعیت پیدا می‌کنند. و پاسخ می‌دهد که: هر تعریفی، خود، نتیجه‌ی اجراست. خودِ عمل تعریف، یک «اجرا»ست؛ یک اتفاق است. با تعریف یک چیز، شما فرضی معصومانه نمی‌کنید «کار»ی انجام می‌دهید که در ذهن مخاطب اتفاق می‌افتد. بلایی بر سر ذهن او می‌آورید: او را وادار به فهمیدن می‌کنید.

این را چه طور می‌شود توضیح داد؟

کلاغی قرمزرنگ را در نظر بیاورید. با این کار، من و شما کلاغی را در ذهن شما می‌سازیم. نظریه‌ی اجرا می‌گوید این کلاغ از ذهن من به ذهن شما «منتقل نمی‌شود» بلکه در ذهن من و سپس در ذهن شما «ساخته می‌شود». و من با ساختن این کلاغ، با ذهن تمامی کسانی که این سطور را می‌خوانند کاری می‌کنم. ساخت این کلاغ با ساخته شدن‌‌اش در ذهن خودم پایان نمی‌گیرد. «میزان» وجود این کلاغ بستگی به این دارد که چند نفر این متن را می‌خوانند، این متن تا کی وجود دارد، در دسترس چه کسانی است و چه کسانی آن را به یاد می‌آورند. اگر این را به هنر ربط دهیم نتیجه‌ این می‌شود که در واقع آفرینش اثر، تمامی مراحل چاپ و نشر را هم شامل می‌شود. باید برایم مهم باشد که این کلاغ را برای چه کسانی و در چه زبانی تولید می‌کنم. این حیوان می‌تواند به «درجات» مختلفی وجود داشته باشد. مثلاً کلاغ قرمزرنگ من چندان واقعی نیست چون در جهان بیرون به چشم نمی‌خورد؛ دایناسورها قدری واقعی‌ترند چون هرچند آن‌ها هم به چشم نمی‌خورند اشخاص زیادی سعی کرده‌اند وجود آن‌ها را به دیگران بقبولانند و «موفق شده‌اند»؛ گربه‌ها خیلی واقعی‌ترند چون دسترسی به شواهد برای باور کردن‌شان آسان‌تر است و جن و پریان هم واقعیت‌شان بستگی به مطالعات‌ شما و اعتقادتان به صحت منابع‌تان دارد. واقعیتِ «واقعاً» واقعی، صرفاً واقعیتی است که از وجودش مطمئنیم و برایمان از همه نظر منطقی است؛ اما زیاد پیش می‌آید که اطمینان نادرست از آب درآید. ما دیدن را به عنوان شاهدی بسیار محکم قبول داریم و قدرت هنرهای تجسمی هم از همین‌جا می‌آید. سینما زمان را هم به خدمت می‌گیرد و از هنرهای تجسمی بیشتر «وجود دارد». نظریه‌ی اجرا نمی‌گوید که هر واقعیتی موهوم است. می‌گوید همیشه نوعی رویداد باعث می‌شود چیزی را واقعی و چیز دیگری را موهوم بدانیم. نتیجه‌گیری‌‌هایمان ممکن است نادرست باشد اما «اتفاق» همواره واقعی است. ممکن است خواب‌مان را به صورت‌های مختلفی تعبیر کنیم اما آن‌چه واقعیت دارد این است که خواب دیده‌ایم: چیزی را دیده‌ایم و این را نمی‌شود انکار کرد.

در نتیجه، آن که مایل است بیشتر وجود داشته باشد باید سعی کند بیشتر دیده شود و منطقی برای توجیه کردن «بود» خود دست‌وپا کند. حقیقت خودش بر کرسی نمی‌نشیند، حقیقت را باید بر کرسی نشاند، با قدرت، با اجرا. حقیقتی که مستقر نشده باشد حقیقت «قلمداد» نمی‌شود. همه‌ی ما برای وجود داشتن هرچه بیشتر حرص می‌زنیم. مایلیم در تعداد اذهان بیشتری و به صورت عمیق‌تری حضور داشته باشیم. نظریه‌ی اجرا سازوکار این قضیه را بررسی می‌کند.

پس به صورت ساده: اجرا اتفاقی است که در ذهن مخاطب می‌افتد. اجراگر کسی است که اتفاق را باعث می‌شود. اجرا اتفاقی است که به واسطه‌ی روی دادن در جهان واقعی در ذهن مخاطب می‌افتد. مخاطب کسی است که اتفاق برایش می‌افتد. سایتِ اجرا، ذهن مخاطب است. اجرا همیشه در جهان خارج نمودی دارد، چیزی که معمولاً‌ نامش را «اثر» می‌گذارند، اما نظریه‌ی اجرا به تمایز قاطع ذهن از جهان بیرون قائل نیست. نظریه‌ی اجرا رابطه‌ی میان این دو را بررسی می‌کند. این را در جلسه‌ی بعد بررسی می‌کنیم.

درسگفتارها, هنر اجرا