باوند بهپور

بازگشت به صفحه‌ی اصلی

تقلب دانشگاهی در ایران

۲۶ بهمن ۱۳۸۹

۱.
انگشت‌ اتهام همه‌کس به سمت دانشجوست. صدها هزار دانشجو. دانشجو بودن در ایران یک وضعیت نیست، یک طبقه است، فرهنگ است، نوعی زندگی است. برحسب این‌که چه کسی در مورد دانشجو سخن می‌گوید تلقی‌های بسیار متفاوتی از او هست: دانشجو برای موجر یک معنی دارد، برای پدر معنایی دیگر، برای دادستان یک معنی دارد، برای استاد معنایی دیگر، برای رئیس دانشگاه یک معنی دارد، برای حراست خوابگاه معنایی دیگر. نزد بسیاری محترمانه است و در نظر دیگران ننگی مدت‌دار. با این حال، تلقی مشترکی نسبت به دانشجو هست: دانشجو کسی است که مسئولیت‌اش با سازمانی است به نام دانشگاه، مظلومی که دانشگاه رام‌اش می‌کند، هرچند بالقوه شرور است و اسباب دردسر اما درهرحال بسیار رام‌تر از آن که به حال خود رها شود. سربه‌راه است سر به «راه» دانشگاه دارد.

۲.
سابقه‌ی کوتاهی که در تدریس داشته‌ام برایم تصوری از نظر مسلط استادان ایرانی نسبت به دانشجو ایجاد کرده است: دانشجو حریفی است که باید مرعوب و از میدان به در کرد؛ باید او را کنترل و فتح کرد؛ از افتخارات است که چه نوع دانشجویی را «سرجای خود نشانده‌اید»؛ دانشجو در بهترین حالت فرزندی است که به جهت سن زیادش به دشواری می‌توان تحت کنترل درآورد. داستان استادان ایرانی دانشگاه، در بهترین حالت ماجرای پدرسالاری استادان مرد و مادرسالاری استاد زن است. دانشجو را «ذاتاً» متقلب و زیرکاردررو می‌دانند. دانشجو بودن برایشان نوعی «ذات» است. اما ضمناً ذات یک دانشجوی واحد بی‌معناست، این «ذات» چیزی فراگیر است: دانشجویان توده‌ی بی‌شکلی هستند که رفتار واکنشی دارند. باید میزان سخت‌گیری را تنظیم کرد و درصد درست آن را یافت و گرنه این توده شروع به واکنش‌های پراکنده‌ی کنترل‌ناشدنی می‌کند. دانشجویان را مجموعه‌ای کم‌وبیش یکدست به شمار می‌آورند که دونوع «تک‌دانشجو» در آن میان جلب توجه می‌کنند: دانشجویان «خوب و حرف‌شنو» و دانشجویان «دردسرساز» که حتماً بی‌استعدادند. و این مشکل سازمان‌ سنجش کشور است که دانشجویان «خوب» را به‌خوبی سرند نمی‌کند و تحویل ما نمی‌دهد. دانشجو موجودی است که غیبت کردن در موردش منبع لذت بی‌پایان در ساعات استراحت در دفتر بخش است، فردی از طبقه‌ای دیگر، نژادی دیگر، از طبقه‌ای فرودست‌تر که نباید به او آلوده شد. دانشجو «این‌جا» است (با دست نشان می‌دهند) و استاد «این‌جا».

۳.
به نظرم دانشجوی «بد» اساساً صفت نیست. شخصاً هیچ کلاس «بد»ی تحویل نگرفته‌ام. تا جایی که دیده‌ام، دانشجویان قابل معاشرت‌ترین و زنده‌ترین و «سالم»‌ترین بخش اجتماع‌اند. بر سالم تأکید می‌کنم چون به تعریفی مشخص از فساد در اجتماع ما متقاعد شده‌ام: فاسد کسی است در حالی که زنده‌ است بگندد، کسی که زندگی در او بمیرد، که مرگ خود را آرزو کند و به دشمن خویشتن بدل شود یا سائق مرگ عنان او را به دست بگیرد. دانشجویانی که می‌شناسم شاید در معنای فوق به شدت در معرض فساد باشند، اما کمتر از اشخاص پرسن‌و‌سال‌‌‌تر از خود فاسد شده‌اند: چنین فسادی از کسی به دیگری سرایت نمی‌کند بلکه نظام اجتماعی در اشخاص می‌کارد و پرورش می‌دهد.

۴.
فرد آموزش‌ندیده و تحصیل‌نکرده کسی است که از حل مسئله‌ی خود درمی‌ماند. کسی که نتواند مشکلی را حل کند چیزی نیاموخته است. نظام آموزشی ما در جهت عکس هدف طبیعی خود گام برمی‌دارد: به جای کسی که گرهی از کاری می‌گشاید در بهترین حالت شخص «همه‌چیزدانی» تربیت می‌کند که از ایجاد کوچکترین تغییر در اجتماع یا نظام کاری عاجز است یا بیزار است یا سرخورده است. نظام آموزشی ما دستگاهی است که خشم را به افسردگی تبدیل می‌کند.
اگر هدف آموزش حل مسئله باشد، دغدغه‌ی تقلب اساساً کم‌اهمیت است: این‌که رفع تقلب مهمترین مسئله در آموزش پنداشته می‌شود نشانه‌ی این است که جامعه‌ توجهی به رفع مسئله ندارد. اساساً قرار نیست مشکلات را دانش، خلاقیت، تخصص یا تجربه حل کند (این‌ها را پول نفت نهایتاً به نوعی می‌پوشاند). درنتیجه، امتحان نیز در حیطه‌ی عمل و در سطح اجتماع اتفاق نمی‌افتد، باید در صحن کلاس حادث شود. نکته‌ای بدین‌حد بدیهی فراموش می‌شود که شهروندان قاعدتاً باید بر سر «کار» و کیفیت کاری که انجام می‌دهند با یکدیگر رقابت کنند نه بر سر مدرکی که نشان می‌دهد قابلیت انجام آن را دارند.

۴.
رابطه‌ای که صحت‌اش را هیچ‌کس اثبات نکرده است رابطه‌ا‌ی است که میان سخت‌گیری و کیفیت آموزش قائل‌اند. استاد خوب را همچون پدر خوب کسی می‌دانند که دانشجویان‌اش از او می‌ترسند یا به عبارت دیگر، کسی که از خودش و از دانشجویان‌اش می‌ترسد، چرا که از فقدان قدرت سازمانی‌اش می‌ترسد: انگیزه‌ی سخت‌گیری، هراس از نافرمانی است، هراس از درهم شکسته شدن ابهت استادی. نشانه‌ی علاقه‌ی استاد است به افزایش راندمان کلاس؛ به «کار کشیدن» از دانشجو. و «کار کردن» فضیلت غایی است، آن هم در جامعه‌ای که برپایه‌ی «کار» نمی‌گردد؛ سیلاب نفت می‌چرخاندش. استاد سخت‌گیر کسی است که باید چیزهایی را که به هم نمی‌چسبند به هم فشار بدهد تا براثر اصطکاک سرپا بایستند. از آن‌سو هم، استاد آسان‌گیر را «خطای سیستم» به شمار می‌آورند، کسی که مهرطلب است و رضایت دانشجو را گدایی می‌کند،‌ و اشتباه هم می‌کند چون دانشجویان نهایتاً راضی نخواهند شد چرا که دانشجو هم «به سخت‌گیری علاقه‌مند است و این را در لایه‌های زیرین ذهن‌اش قبول دارد.» اما به نظرم این‌همه اهمیت دادن به آسان‌گیری و سخت‌گیری اساساً بی‌مورد است چرا که مسئله‌ی اصلی چه‌گونه درس دادن است نه چه‌گونه درس پس گرفتن. هرگز نفهمیده‌ام چرا هیچ‌وقت سرفصل دروس و ساختار تدریس هرگز موضوع بحث هیچ شورای بخشی نیست اما درهم‌شکستن دانشجوی متقلب و دردسرساز در رأس امور آموزشی قرار دارد. یکبار سعی کنید همکاران‌تان را به ساختارمند کردن رفتار آموزشی‌شان تشویق کنید و بار دیگر پیشنهاد ساختارمند کردن دانشجویان را مطرح کنید و نتیجه را مقایسه کنید. (یکبار از گروهی از همکاران خواستم که مشخصات مراجعی را که استفاده می‌کنند به دفتر بخش معرفی کنند تا در اختیار استادان بعدی قرار گیرد. حتا چنین درخواستی را تحدید آزادی خود دانستند.) متقاعد شده‌ام که علاقه به امتحان و علاقه به آموزش با یکدیگر نسبت عکس دارند. مطلقاً تجربه‌ی آموزشی هیچ استادی به دیگری منتقل نمی‌شود اما عجیب است که سعی‌ می‌کنند دانشجویان راه‌های مقابله با نظام آموزشی را از یکدیگر فرانگیرند.

۵.
با این حال، راه‌های پیشگیری از تقلب دانشجویان آن‌قدرها هم پیچیده نیست و نیازمند خلاقیت بیرون از اندازه‌ی استاد و نظام دانشگاهی نیست. از آن سو، یافتن راهی هم که جلوی تقلب دانشجو را بگیرد به معنای این نخواهد بود که سنجش درست صورت گرفته است. کافی است استاد قدری بیشتر برای دانشجویان و برآوردشان وقت بگذارد. کافی است آن‌ها را تک‌به‌تک و به چهره بشناسد و بتواند آموزش و سنجش‌اش را براساس چیزی که تدریس می‌کند و کلاسی که در دست دارد تنظیم کند. در رشته‌های علوم انسانی و هنر که تجربه‌اش را داشته‌ام هیچ راه ماشینی و ریاضی‌واری وجود ندارد که در وقتی که برای دانشجو صرف می‌کنید صرفه‌جویی کند. و لزومی هم ندارد که این‌همه از صرف وقت برای دانشجو پرهیز کرد. سنجش یادگیری، می‌تواند خود نقشی آموزشی داشته باشد و آموزش در این مرحله متوقف نشود. اگر از دانشجو بخواهید که اندیشه‌‌ی خودش را به کار بگیرد و آن را به روی کاغذ بیاورد،‌ اگر با او چک کنید و ببینید که چه طور دارد کارش را پیش می‌برد، اگر به جای امتحان تستی از او بخواهید مقاله‌ای از اندیشه‌ی خود بنویسد، اگر حرف زدن دانشجو و پرورش تفکر انتقادی‌اش برای‌تان ارزشی داشته باشد، اگر به او به قول کانت جرأت «فکر کردن با عقل خویشتن» بدهید، ‌اگر از او امتحان‌های مکرر بگیرید یا اصلاً امتحان نگیرید،‌ اگر برای فعالیت‌شان در کلاس و در طول ترم ارزش قائل شوید، در آن صورت نباید تقلب دانشجو برایتان این‌همه اهمیت داشته باشد. و اگر اساساً حذف تقلب در سطوح دیگر اجتماع برایتان مهم‌تر باشد و قدری به این فکر کنید که خودتان در تدریس چه اندازه تقلب کرده‌اید شاید آن‌وقت دیگر این‌همه به تقلب دانشجو فکر نکنید. به نظرم این‌همه سعی برای کشف نادرستی دیگران ممکن است از نادرستی خود شخص ناشی شود.

۶.
نشریه‌ی «نیچر» از معتبرترین نشریات علمی جهان که بیش از یک قرن است که چاپ می‌شود در شماره‌ی ۴۶۲ خود به تاریخ ۹ دسامبر ۲۰۰۹ گزارشی درباره‌ی تقلب‌های استادان بلندپایه‌ی دانشگاه‌های ایران تحت عنوان «دزدی علمی در ایران در حال افزایش است» منتشر کرد. گزارش به مقاله‌هایی می‌پردازد که وزرای دولت و مسئولان عالی‌رتبه ایرانی در مجلات معتبر علمی خارجی به چاپ رسانده‌اند اما اصالت آن‌ها مخدوش است. نیچر این مسئله را به شیوه‌ی رتبه‌دهی به استادان دانشگاه‌های ایران و نیز انتصابات سیاسی و اخراج استادان اصلاح‌طلب مرتبط می‌داند.
مقاله‌ای که حمید بهبهانی، وزیر ترابری از نویسندگان آن بوده است و همین‌طور چهار مقاله از کامران دانشجو،‌ وزیر کشور، مهندس مکانیک و استاد دانشگاه علم و صنعت، از جمله‌ی این موارد است. سه مقاله از این چهار مقاله که در مجلات خارجی چاپ شده بودند پس‌گرفته شده‌اند؛‌ مقاله‌ی چهارم که به قوت خود باقی است در مجله‌ای ایرانی به چاپ رسیده. همچنین نیچر اتهامات تازه‌ای در مورد کپی‌برداری بهبهانی (استاد راهنمای پایان‌نامه‌ی دکتر احمدی‌نژاد) و نویسندگان همکار او را ارائه کرده است. برای مثال بخش‌هایی از مقاله‌‌ی حمید بهبهانی وحسن زیاری، معاون وزیر راه و ترابری (که کامران دانشجو به ریاست دانشگاه پیام نور تهران برگزید) عیناً شبیه‌ مقاله‌ای از دانشمندان پاکستانی است. همچنین دو مقاله‌ی دیگر بهبهانی و زیاری در رابطه‌ با مقاوم‌سازی راه‌های اسفالت شامل بخش‌هایی است که کپی شده است.
مقاله‌ی یکی از اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی،‌ محمدعلی کی‌نژاد،‌ مهندس محیط زیست دانشگاه صنعتی سهند تبریز تقریباً‌ به طور کامل کپی یک مقاله‌ی مجارستانی است. مقاله حاوی ارقامی است که ادعا می‌شود در ایران تولید شده اما دقیقاً بر نتایج مدل‌سازی مجارستانی منطبق است و حتا در پس‌زمینه‌، نقشه‌ی مجارستان درج شده نه ایران. مقاله‌ای از وزیر سابق آموزش، علی‌رضا علی احمدی، شامل پاراگراف‌هایی است که عیناً از مقاله‌ای دیگر نقل شده است و … .

۷.
نظامی دانشگاهی که تقلب در سطوح بالاتر آن بیداد می‌کند انگشت اتهام را به سمت پایین‌ترین سطح هرم و به سمت دانشجو می‌گیرد.

مطالعات اجتماعی, نوشته‌ها