باوند بهپور

بازگشت به صفحه‌ی اصلی

جایگاهی معین در تباری ناموجود

۲۶ بهمن ۱۳۸۹

دشواری‌ِ نوشتن درباره‌ی این نمایشگاه در این است که مهم‌ترین نکته در مورد این آثار، خودِ این آثار نیست. اساساً نوشتن چیزی که حرف ‌لازم‌تری را می‌پوشاند سخت است. و درست هم نیست. در این مورد خاص، دشواری قضیه اینجاست که نوشتن در مورد این آثار، اثر را به آفریننده اولویت می‌دهد در حالی که این هنرمند به آثارش اولویت دارد.

زهرا حسینی به هنرمندان دوره و زمانه یا حتا جغرافیای ما شباهت ندارد. نه شبیه دیگران است نه شبیه خودش: هنرمندان خوبِ معاصر ما شبیه دیگران کار می‌کنند یا خیلی شبیه خودشان هستند. یعنی:‌ یا هر اندازه کم، باز توانسته‌اند چیزی منحصر‌به‌فرد برای خودشان پیدا کنند و دور فضایی هرچند کوچک را در تاریخ کم‌اهمیتِ هنر ایران حصار بکشند یا خیلی به‌روزند و آثارشان نشانه‌ی «آشنایی» است و دانستن این که در بخشی از جهان چه گذشته یا می‌گذرد. زهرا حسینی، به عکس، انگار از دورانی دیگر می‌آید؛ دورانی که سبک معنا داشت و هنرمندی «شیوه» بود. اما سایه‌ی «گذشتگی» بر آثارش نمی‌افتد. معاصر است اما معلوم نیست معاصر چه دوره‌ای. او تکنیک را بسیار صادقانه دوست دارد؛ حتا نحوه‌ی ایجاد این آثار نیز (چاپِ دستی) بوی کارگاه می‌دهد و تنها در کارگاه معنا می‌دهد؛ حرمت تکنیک را ‌دارد به گونه‌ای که در کارگاه روبنس یا رامبراند محترم بود، اما ضمناً نه بدان اندازه‌ای که مثلاً نگارگران ایرانی محترم می‌داشتند. و به همین‌خاطر هم اینجایی به نظر نمی‌رسد. «زبانی» جدید نیافته که از دیگران متمایزش کند، استمراری را پی‌گرفته که کسی پی نمی‌گیرد و اساساً در فضای هنری اینجا، جریان نبوده و نیست، و درجایی دیگر هم اگر بوده، به دلایلی دیگر و به صورتی دیگر. و این با چنان ایمانی اتفاق می‌افتد که احترام بیننده‌ی بی‌اعتقاد به همان رویه را برمی‌انگیزد.

بدین‌ترتیب، به نظرم مهمترین شاخصه‌ی آثارش پیوستگی «کارِ» اوست و تداومی که او را از دیگران متمایز می‌کند؛ آثارش را آن‌قدر با یکدیگر متفاوت نمی‌یابم که خودِ شیوه‌ی کار کردن‌اش را. اما ضمناً آثار، این را به روشنی بازتاب می‌دهند که این انتخاب، این شیوه و این استمرار، از سر فرصت‌طلبی یا خواستِ متفاوت بودن نیست؛ به روشنی در هماهنگی با ذهنی است که از تباری دیگر است و تازگی گذشته‌ای را دارد که در بین ما ناموجود است.

آثار زهرا حسینی، حال و هوای موزه‌ها را طلب می‌کنند تا نمایشگاه‌؛ انگار که چون با گنجینه‌ی هیچ موزه‌ای همخوانی نداشته‌اند به نمایشگاه راه یافته‌اند. حتا اگر گوشه‌ای از یک اثر ضعیف است به آثار ضعیف‌ترِ یک هنرمند کلاسیک‌ می‌ماند تا رونوشتی دست‌چندم از یک شاهکار. این به آثار غرابتی می‌بخشد ورای فضاسازی و جنبه‌ی بصری غریب‌شان؛ انگار یافته‌هایی هستند که باستان‌شناسی جعل کرده تا بر جهانی دلالت ‌کنند که معلوم نیست کی و کجا وجود داشته. اهمیت چنین یافته‌هایی در خودِ آن‌ها نیست، در جهان غریب دور از دسترسی است که نمایندگی می‌کنند.

این آثار،‌ در تداوم‌شان مسیری ناموجود را طی می‌کنند و بدین‌واسطه مسیری ناموجود را «حفر» می‌کنند بی‌آن‌که در خط مقدم هیچ جریانی باشند. مردی در انتهای نمایشگاه به خود می‌گوید: «چه غریب، هنرمندی با علایق دوران رنسانس در این‌جا پیدا شده!»

یادداشت برای نمایشگاه زهرا حسینی در گالری هما، ۹ تا ۲۰ مهرماه ۱۳۸۹

یادداشت نمایشگاه