باوند بهپور

بازگشت به صفحه‌ی اصلی

پول آویخته بر دیوار

۲۶ بهمن ۱۳۸۹

 

فردی که به اسکناس خیره شده باشد یکی از جذاب‌ترین صحنه‌هاست. و بسیار هم کم پیش می‌آید. او دارد به خودِ قرارداد نگاه می‌کند. خود اسکناس در این دیده نشدن مقصر است. تزئینات آن مقصر است. مهم نیست که تزئین چه می‌گوید: به عوض این‌که مفهومی گنگ را بگوید زیر لب حرف می‌زند تا چیز دیگری شنیده نشود. تزئین ستون، فشاری را که ستون تحمل می‌کند، ملاط و سنگ و خاک را پنهان می‌کند.

نمی‌شود اسکناسی را تصور کرد که اثری هنری روی آن چاپ شود. باید کاملاً صریح باشد. حتا باید در زیر آن نوشته شود: «تصویر کوه دماوند». هنری بودنش در جا محو می‌شود. بیش از حد در دسترس است. چنین تصویری باید چیزی باشد متعلق به همگان، نه چیزی با شخصیتی خاص خود. باید تخت‌جمشید باشد که نشود جابه‌جایش کرد. چیزی باشد ملی و کلی. فرایند خرید آثار هنری این را به خوبی نشان می‌دهد: چیزی کاملاً همگانی با چیزی معاوضه می‌شود که به چشم می‌آید. اسکناس‌های بهنام کامرانی با افزودن عناصری که به روی اسکناس راه ندارند به چشم می‌آید. (به جهانی فکر می‌کنم که تصویر ایو کلاین در حال جهیدن از پنجره‌ی خانه‌ی دلال آثارش روی اسکناس چاپ شده باشد.) مردم با همین افزودن اسکناس را از آن خود می‌‌کنند. احمد زهره را دوست دارد. نوروز ۷۷ مبارک.

اندی وارهول نوشته‌ است که پول را بر دیوار دوست دارد. به نظرش کسی که می‌خواهد نقاشی دویست هزاردلاری بخرد بهتر است که همان مقدار پول را بردارد، بندی دورش بپیچد و به دیوار آویزان کند. در نتیجه اولین چیزی که به چشم خواهد آمد پول است که به دیوار آویخته.

به نظر اندی وارهول، فقط اسکناس است که پول است. سکه‌ خودش هم ارزش دارد. می‌شود آن را آب کرد و قاشق و چنگال درست کرد. اما اسکناس انتزاع محض است که مادیت یافته: چک، سفته، چک مسافرتی، کارت اعتباری صرفاً جایگزین‌های پول‌اند و اصالت اسکناس را ندارند.  لورا گیلبرت با اسکناس‌های صفر دلاری‌اش می‌خواست چیز دیگری را نشان دهد اما نشان داد که اسکناس به خودی خود ارزش افزوده دارد. که چیزی بیشتر است. و نقش و نگار اسکناس این چیز بیشتر را تحکیم می‌کند.

کسی که به اسکناس خیره شده به چیز عجیبی نگاه می‌کند: به انتزاعی‌ترین و پویاترین قرارداد جهان که سیاست و فرهنگ ملی آن را سرپا نگاه می‌دارد، که سازمان‌هایی طاق و جفت مراقب آن‌اند، که بر دوش ریاضیات می‌ایستد تا در میان همگان مشترک باشد، ریاضیاتی بدیهی که همه آن را می‌فهمند، مرجع اقتصاد است و باید تحکیم شود، تجسم «ارزش» است بی‌هیچ لفاظی و گزافه‌گویی، همه‌چیز بدان ترجمه می‌شود و خودش خاموش می‌ماند، و به همه زبانی نیز قابل ترجمه است به مدد یک صراف و این‌ها تماماً بسیار غیرهنری است.

و به همین خاطر، موفقیت این آثار بستگی به کیفیتِ نگاهِ خیره به اسکناس دارد.

یادداشت برای  نمایشگاه بهنام کامرانی در گالری آن، ۲ تا ۲۵ مهرماه ۱۳۸۹

یادداشت نمایشگاه