باوند بهپور

بازگشت به صفحه‌ی اصلی

حفره‌های خورنده/ گوینده

۰۵ خرداد ۱۳۹۱

متن زیر مانیفست اجرایی است که عکس‌ها و شرح آن در این لینک آمده است. این متن اولین بیانیه‌ی گروه «وقت‌ قرصته» به قصد اعلام موجودیت آن بود که بخش‌هایی از متون خوانده‌شده در این اجرا را در خود ترکیب می‌کند.

طرفداران غذای رایگان ما را می‌شناسند. آنان که سخن را می‌شنوند اما نخواهند توانست غذای‌شان را فرو دهند. فکر می‌کنید ما را درک نکردند؟ ما برایشان خواندیم. آوازه‌خوانانی بسیار جدی و نامشابه. به دقت گوش دادند. ناگزیر بودند. سطح پلاستیکی صفحه‌ی قرص را به سمت پایین فشار می‌دهیم و صدای خشک پاره شدن صفحه‌ی آلومینیومی شنیده می‌شود.

این نهصد و شصت و سومین باره که قرمه‌سبزی درست می‌کنم. کنار تلویزیون نشستی و داری صبحانه‌ای را که برات آماده کردم می‌خوری و به اخبار گوش می‌کنی و اصلاً متوجه نمی‌شی این چیزی که کنار چشم‌ات تکون می‌خوره یه خودکاره نه قاشق چایخوری. واسه همین یه ریز دستورات جورواجور می‌دی.

رفتی! باید منتظر شم تا برای ناهار برگردی. فکر این که بعد از خوردن این غذا باید ظرف‌ها رو شست و فکری برای شام کرد تنم رو به لرزه درمی‌آره. فکر کنم غذا حاضر شد.

اومدی. نوش جانت. این غذا رو درست مزه کن و ازش لذت ببر چون دیگه نمی‌تونی دست‌پخت من رو مزه کنی. این آخرین دست‌پخت منه. این آخرین غذاییه که برای مردها درست کردم. فکر کن هیچ زنی دیگه غذا درست نکنه.

ما اولین گروه اجراگری ایران را پایه گذاشته‌ایم. می‌پنداریم که اجراگری هنر وضعیت ایران است. برای کرمان است. توابع زنجان است. رادشت اصفهان است. ما فرهنگ ایرانی را بهترین سایت هنر پرفورمانس می‌شماریم. فکر می‌کنیم که هیچ جایی برای پرفورمانس بهتر از ایران، تهران، زاهدان، کرمان، اصفهان، زنجان، استهبان، سمنان، رفسنجان، آبادان، لاریجان، آذربایجان و سایر بخش‌های ایران نیست. آنچه پیش از این اجرا شده است وقت قرصته پرفورمانس نبوده است. در بهترین حالت تئاتر الیزابتی بوده است، تئاتر خیابانی بوده است،‌ تئاتر تجربی بوده است، نمایش بوده است، سرگرمی بوده است و تفریح. آتیلا بوده است پسیانی. اردشیر بوده است روحانی.

سبزی خوردن توی یخچال هست. ماست نداریم. رفتی سوپر، صابونم بگیر، بذار تو جاصابونی. هفته‌ی پیش جارو کردم. اگه دیدی خیلی کثیفه، خودت جارو کن. اما حتماً قبل از جارو کردن گردگیری کن. آشغال‌ها می‌ریزه زمین، دوباره‌کاری می‌شه. اگه با حوصله آشپزی کنی که هیچی، اگه نه، کف آشپزخونه‌ رو هم باید بشوری. میوه داریم تو یخچاله، شسته‌ام. شیرینی و وسایل پذیرایی دیگه نداریم. هرچی خواستی خودت بگیر. وقت قرصته.

ما خوشحالیم که می‌توانیم بگوییم ما. ما خوشحالیم. ما اعتقاد داریم به ما. به مردم شریف. اعتقاد ما به آن‌ها. به قابلیت اجراگری برای شهروندان. مخصوصاً مردان نجیب. برای دستانِ پاک و چشمان مردان نجیب. و سالم و قوی. برای اذهان شسته ‌رفته. وقت قرصته.

اگر می‌توانی انجام‌اش دهی چرا انجام‌اش می‌دهی؟ این شعار اجرایی ماست. ما قویاً می‌پنداریم تا اجرا نشود انجام نشده است. و به همین خاطر نیز پس از هفتاد و هفت سال که از مرگ هرگونه اجرا در تمامی روستاها و قصبه‌ها و قراء و ولایات و دهکده‌ها و دهستان‌ها و بخش‌ها و شهرستان‌های اروپا گذشته است نخستین گروه پرفورمانس این مرز و بوم را بنیاد نهاده‌ایم. You never know. اگر آزار ندهد بی‌تأثیر است. کننده‌ی کاریم ما. انجام‌دهندگانیم ما. مطبوعیم و فرحبخش و سیامک. به قدر کفایت در بستر دراز کشیده‌ایم که خواب‌های رنگین دیده باشیم. و شما را به تعبیر خواب‌هایمان دعوت می‌کنیم. هنر مجادله عبارت است از هنر مباحثه به گونه‌ای که شخص، فارغ از درستی یا نادرستی موضع‌اش، از آن عقب‌نشینی نکند. ممکن است به طور عینی حق با کسی باشد، ولی با وجود این، آن کس از دید ناظران، و گاهی از نظر خودش، شکست بخورد. آنکه برهان نادرست اقامه می‌کند پیروز می‌شود، گرچه، در واقع، موضع نادرستی دارد. وقت قرصته.

اگر خواننده بپرسد چنین چیزی چگونه ممکن است، در جواب خواهیم گفت که این صرفاً‌ ناشی از دنائت فطری طبیعت بشری است. آنچه درست است باید نادرست، و آنچه نادرست است باید درست به نظر برسد.

ما تمامی حقوقدانان و وکلا و کارمندان ثبت احوال و بازاریاب‌ها و کشیک شب و شرکاء و مهندسان ناظر و ابراهیم حقیقی و ورزشکاران را هنرمندان ضدپرفورمنس می‌شماریم. ما رویداد‌ها، رخداد‌ها، هپنینگ‌ها، وقایع، پرفورمنس‌ها، اتفاقات، مراسم، بازی‌ها، آیین‌ها، ورزش‌ها، کارناوال‌ها، سوگواری‌ها و رقص‌های کودکان و پیرمردان، اجراها و آواز و سرودها و غریوها و انفجارهای درون معادن و رودخانه‌های خروشان زیرزمینی را فرامی‌خوانیم تا علیه میناکاری و مبل‌های ناراحت و میوه‌های علیرضا افتخاری متحد شوند. ما تمامی نرمش‌های صبحگاهی را به همکاری دعوت می‌کنیم. ما دشمن گل و طرفدار بلبلیم. وقت قرصته.

ما را در خیابان دیده‌اید. در پارک‌های سرسبز سرد و دادا. در طبقه‌ی دوم رستوران طوطی طلایی. خانم مسئول رستوران را دیده‌اید. ما را دیده‌اید. بالای درختان فسرده‌ی زمستانی. دراز کشیده بر زمین. در حال شنای سوئدی و مانیفست‌خوانی. آوازخوانی. شبیه‌خوانی. در راهروهای موزه‌ها. در حال گرفتن عکس یادگاری با اهالی پارک و محرومین دادا.

ما از این پس هستیم. خواهران شما هستیم. برادر شما هستیم. همه‌چیز شما هستیم. همه‌جا. غیرقابل انفکاک. جز در محل‌های انقطاعی که از پیش تعیین شده. با خنده‌هایی به پهنای صورت‌‌هامان و به ضخامت حماقتی که در باد می‌وزد. وقت قرصته.

با این حال، پافشاری بر سخنی که حتا به نظر خودمان هم نادرست است، گویای نکته‌ای است.

مردانی که وارد می‌شدند به قصد بلع طعامی مأکول به ثمن بخس آمده بودند. پله‌ها را بالا می‌رفتند تا به جایی برسند که ده‌ها چشم، پشته‌ای از متون، سه دوربین فیلمبرداری و نور فلاش‌ و دوازده دهان انتظار آن‌ها را می‌کشید. سینی‌های قرمه‌سبزی و مخلفات در بین جمع می‌گردید. آن‌ها با تلفن‌های همراه‌شان صحبت می‌کردند چون جرأت صحبت با همراه‌شان را پیدا نمی‌کردند. آن‌ها غذایشان را خورده و ناخورده رها می‌کردند چون وقت قرص‌شان بود.

میوه داریم تو یخچاله، شسته‌ام. شیرینی و وسایل پذیرایی دیگه نداریم. هرچی خواستی خودت بگیر. این آخرین غذاییه که برای مردها درست کردم. فکر کن هیچ زنی دیگه غذا درست نکنه.

دوازده دهان به فارسی و عربی و انگلیسی برایشان می‌خواندند، به آواز، به فریاد یا به آرامی. متوجه می‌شدند؟ متوجه می‌شدند. وقت‌اش بود.

رفتی سوپر، صابونم بگیر، بذار تو جاصابونی. هفته‌ی پیش جارو کردم. اگه دیدی خیلی کثیفه، خودت جارو کن. اما حتماً قبل از جارو کردن گردگیری کن. آشغال‌ها می‌ریزه زمین، دوباره‌کاری می‌شه.

کسی با آن‌ها حرف نمی‌زد. وقت برای گفتن چیز دیگری پیدا نمی‌کردیم، تنها یک خوراک را فرصت حرف زدن داشتیم. پیشبندت را می‌بندی، شال سفید سر می‌کنی، زنی یا مرد تفاوتی ندارد، آنوقت می‌خوانی.

‘Still doubtful, though, I reflected that this wavering might be the vocational difficulty of those trained in philosophy, always at some distance from corporeal matters, who try in that disembodied way to demarcate bodily terrains.’

-«می‌شه یکی بگه اینجا چه خبره؟»

-«پرفورمانسه.»

-«آهان، اونه؟»

دقیقاً. لذتی حیوانی با مضمونی انسانی. چیزی در خور بیان یک زندانی. و یا طرح در مجالس مهمانی.

اجراها, هنر اجرا