باوند بهپور

بازگشت به صفحه‌ی اصلی

یادداشت نمایشگاه

یادداشت برای نمایشگاه علی نصیر در گالری خاک

۰۳ آذر ۱۳۹۰

علی نصیر نقاش دشواری است. متضادِ استادکار است: نازک‌کاری را از کارش بیرون کرده. تمامی آن فعالیتی که نقاش برای اتمام اثر به کار می‌برد—پر کردن گوشه‌ها، پوشاندن آخرین نقاط سفید بوم یا کاغذ، دورگیری لبه‌ها، تلاش برای یافتن خاکستری‌های رنگی درست و خطوط استواری که مهارت طراحی را به نمایش بگذارد—در کار او مفقود است. با این حال، علی نصیر نقاش دقیقی است: صرفاً آن‌چه را بیننده باید ببیند به نمایش می‌گذارد. اگر قرار است شلوغی را نشان دهد شلوغی را نشان می‌دهد، بدون اجزای شلوغی یا مابه‌ازاء آن‌ها. اگر قرار است فیگور مردی را نشان بدهد نشان می‌دهد که مردی است. اگر لازم باشد کلاهش را هم نشان می‌دهد و طبقه‌ی اجتماعی‌ یا سن‌اش را، اگر نباشد به همان مرد بودن‌اش بسنده می‌کند.

ادامه‌ی مطلب ›


یادداشت برای نمایشگاه ساغر دئیری در گالری طراحان آزاد

۲۹ مهر ۱۳۹۰

نقاشی‌های ساغر دئیری کینه‌توزانه‌اند. کینه‌‌ی سالم و سرحال. قر نشده. بدل به یأس و سرخوردگی نشده. زبانش در دهانش می‌چرخد. در قفا نیست. مستقیم روبرویش را نگاه می‌کند، استغفرالله‌گویان چشمانش را برنمی‌گرداند. روبرویش را نگاه می‌کند. نمی‌گوید: الهی ذلیل بشوی. زمین‌گیر بشوی. خیر از جوانیت نبینی. بی‌شرمانه می‌گوید: «متنفرم». با انگشت‌ نشان می‌دهد: «از تو.» انگشت این نقاشی‌ها دراز است. نمی‌گویند نگاه کن. می‌گویند کوری که نمی‌بینی. درشت حرف می‌زنند.

ادامه‌ی مطلب ›


مهمل

۲۶ بهمن ۱۳۸۹

یادداشت نمایشگاه آساره عکاشه در گالری محسن، ۱ تا ۶ مرداد ۱۳۸۹. تصویر سمت چپ اثر آساره عکاشه است. این متن در کاتالوگ به صورتی چاپ شده بود که از وسط تا می‌شد و هر دو تصویر روی هم منطبق می‌شدند.


جایگاهی معین در تباری ناموجود

۲۶ بهمن ۱۳۸۹

دشواری‌ِ نوشتن درباره‌ی این نمایشگاه در این است که مهم‌ترین نکته در مورد این آثار، خودِ این آثار نیست. اساساً نوشتن چیزی که حرف ‌لازم‌تری را می‌پوشاند سخت است. و درست هم نیست. در این مورد خاص، دشواری قضیه اینجاست که نوشتن در مورد این آثار، اثر را به آفریننده اولویت می‌دهد در حالی که این هنرمند به آثارش اولویت دارد.

ادامه‌ی مطلب ›


آتش‌ها در کوهستان‌ها

۲۶ بهمن ۱۳۸۹

کبریت توکلی با سیصد کارگر، سالانه ده میلیارد جعبه کبریت تولید می‌کند. هر جعبه کبریت‌ معمولی توکلی حدوداً چهل کبریت دارد. کبریت توکلی سالانه چهارصد میلیارد کبریت بی‌خطر تولید می‌کند. با توجه به این‌که این کارخانه در اواخر جنگ جهانی اول به سال ۱۹۱۷ میلادی در ایران تأسیس شده و بیش از نود سال فعالیت کرده، تا کنون چند هزار میلیارد کبریت بی‌خطر تولید کرده است.

ادامه‌ی مطلب ›


پول آویخته بر دیوار

۲۶ بهمن ۱۳۸۹

 

فردی که به اسکناس خیره شده باشد یکی از جذاب‌ترین صحنه‌هاست. و بسیار هم کم پیش می‌آید. او دارد به خودِ قرارداد نگاه می‌کند. خود اسکناس در این دیده نشدن مقصر است. تزئینات آن مقصر است. مهم نیست که تزئین چه می‌گوید: به عوض این‌که مفهومی گنگ را بگوید زیر لب حرف می‌زند تا چیز دیگری شنیده نشود. تزئین ستون، فشاری را که ستون تحمل می‌کند، ملاط و سنگ و خاک را پنهان می‌کند.

ادامه‌ی مطلب ›


سرباززدن از ادب قدرتمند

۲۶ بهمن ۱۳۸۹

علیرضا فانی هنرمندی است که پیداست آثارش را با وسواس می‌چیند تا وهمی دقیق بیافریند: زیبایی‌شناسی عکس‌های مد در ترکیب با دقتی که مناسب عکسبرداری از منظره است: عکس‌هایی از زنان زیبایی که به حضور دوربین و محیط بدوی اطرافشان بی‌اعتنایند؛ زنانی که همان اندازه مدل هستند که استخوان‌ها یا ماهی‌های عکس‌های فانی. آنجایند تا از زندگی انسان‌هایی بگویند که زندگی‌شان، مانند ماهی‌هایی خارج از آب، بی‌ارتباط با محیط اما تحت‌تأثیر آن گذشته است. مردمی که زندگی متفاوتی را در زیر بالاپوشی نازک حمل کرده و حفاظت کرده‌اند، هرچند در سکوت. عکس‌ها ساکت می‌مانند تا صرفاً رنج را به تصویر بکشند.

ادامه‌ی مطلب ›


پیوسته شطِ خون و سکون بوده است.

۲۱ بهمن ۱۳۸۹

پیوسته شطِ خون و سکون بوده است.

خود یک تاکستانم. نگاه تو را به خودت برمی‌گردانم.

رگ‌هایم را زیر پوست دیگران می‌گسترانم. می‌دوانم.

خون من است که در شیشه نگاه می‌داشتند.

یا هیچم. نگاه از من می‌گذرد. خیره نگاه می‌کنم. از درونِ هیچ به بیرون خیره می‌شوم. دندان می‌کروچم. مترصد فرصت. خون در رگانم می‌جهد.

یا آن‌ها را بیرون می‌کشم. بدنم را شیار می‌کنم. برگرد دستانم می‌پیچم. زندگی‌ام سطلی از خون است که زمین می‌گذارم. به بیرون لب‌پر می‌زند. قطراتی چند.

یا خودم شادمانه اهداء می‌کردم. گویی که در مراسم شادخواری باشم. نه بر زمین، در جام می‌ریختم. دشنه‌ا‌ی بیرون می‌کشیدم. رگ گردنم را می‌بریدم. در واقع، نوبت که به من می‌رسید نگون‌سار می‌کردم.

ادامه‌ی مطلب ›


هزارتوی مُد

۲۱ بهمن ۱۳۸۹

واقعیت این است که مردم در مورد هرگونه تجربه‌، احساسات چندگانه و عقاید مبهم دارند و توقعاتی متناقض.

—دانالد ان. لوین، گریز از ابهام


دو دقیقه تبلیغات. سرهم شدن ماشین سیتروئن. موهای آشفته درخشان در نور. از کنار دیوار می‌پیچد. ساق‌ها. نگاه به سمت بالا. عینک. سیم‌های سیاه پروژکتور. واقعیت این است که مردم در مورد هرگونه تجربه‌، احساسات چندگانه و عقاید مبهم دارند و توقعاتی متناقض. دفترچه‌های خبرنگاران و منتقدان. نگاه‌های مات. لبخند‌های مات. چهره‌‌های سنگی. خلخال‌های ظریف مشکی. نفر چهارم از کنار دیوار می‌پیچد. دامن پف‌دار. سرآستین‌های صورتی. لبه‌های جیب صورتی. حرکت‌ چشم‌ها. موسیقی تلفیقی. واقعیت این است که مردم در مورد هرگونه تجربه‌، احساسات چندگانه و عقاید مبهم دارند و توقعاتی متناقض. پنجاه و سه سانتی‌متر مربع پوست زنانه در قسمت فوقانی سمت راست، هشتاد و دو سانتی‌متر مربع پوست زنانه در مجموع دو بخش پایینی. سینه‌ی برهنه‌ی مردانه. صرفاً اشخاص سطحی بر اساس ظاهر قضاوت نمی‌کنند. راز حقیقی جهان در بخش آشکار آن است، نه در بخش نامرئی. دالانی از نور متمرکز. نگاه‌ها در تاریکی. دو ردیف چراغ تا انتها. نگاهی به سمت راست. ناخن‌اش جوراب زنانه را پاره می‌کند.

ادامه‌ی مطلب ›