باوند بهپور

بازگشت به صفحه‌ی اصلی

هنر معاصر

جلسه‌ی دوم: اجرا چیست؟

۰۵ خرداد ۱۳۹۰

در هر کلاسی که صحبت از «هنر اجرا» بوده همیشه تقدم با زندگی بوده تا هنر. همیشه هنرجویی دست بلند کرده تا خودش را بر اثرش مقدم کند، تا به جای این‌که بپرسد کاری که می‌کند «خوب است یا نه» دیگران را مجبور به شنیدن کاری کند که اول و آخر «خواهد کرد». آشنایی با اجرا، در بهترین حالت برای هنرجویان تغییر مسیر بوده و نه «پیشرفت» در مسیری مشخص. اگر بخواهیم بدانیم چرا، باید ببینیم اجرا چه‌گونه چیزی است.

ادامه‌ی مطلب ›


جلسه‌ی اول: هنر اجرا چه فایده‌ای دارد؟

۲۱ اسفند ۱۳۸۹

اجرا را نمی‌شود آموزش داد. چه طور می‌شود چیزی را یاد داد که یک چیز نیست؟ اجرا در هیچ چارچوبی نمی‌گنجد. مانند آموزش هنر است به طور کلی، به جای آموزش شاخه‌ای خاص از هنر. چه طور می‌شود حیطه‌ای که مصالح‌اش زندگی است آموختنی باشد؟ چه طور اساساً می‌تواند «حیطه» باشد؟ آیا در بهترین حالت نتیجه‌ی کلاس «هنر اجرا» چیزی نمی‌شود شبیه به کلاس‌های مهمل و متداول «هنر زندگی» یا «راه‌های موفقیت»؟

ادامه‌ی مطلب ›


۰۵ اسفند ۱۳۸۹

این سیگارها حاوی جملاتی از صفحات ابتدایی نمایشنامه‌ی «فاوست» گوته هستند؛ جایی که فاوست از افسردگی ناشی از فرهیختگی خود سخن می‌گوید. هر سیگار جمله‌ی متفاوتی را در بردارد. به نظرم آمد کشیدن این سیگارها به حس فاوستی این جملات نزدیک است.

این یکی از آثاری است که نهایتاً نام‌شان را گذاشتم: «دستگاه‌های خوانش متن» و در نمایشگاهی انفرادی در گالری آو به نام «چیدمان متن» که در سال ۱۳۸۶ از ۱۳ تا ۱۹ مهرماه برگزار شد ارائه کردم. نمایشگاه هر روز تغییر می‌کرد و بیننده می‌بایست چندبار در طول هفته به نمایشگاه سربزند تا تمامی ماجرا را دیده باشد. کلیت نمایشگاه بیرون کشیدن متن از قالب چاپی‌اش بود و انواع و اقسام ارتباطاتی که متن می‌تواند با سایر حواس برقرار کند.


۰۵ اسفند ۱۳۸۹

این قرص‌ها بخشی از پروژه‌ی «دستگاه‌های خواندن‌»اند و در گالری آو در مهرماه ۱۳۸۶ در نمایشگاهی تحت عنوان «چیدمان متن» ارائه شدند. هر صفحه‌ از این قرص‌ها بخشی از اسطوره‌ی گیلگمش را ارائه می‌کند که از شادی زیستن سخن می‌گوید.


۰۵ اسفند ۱۳۸۹

فضایی خصوصی برای شعر خواندن به اندازه‌ی یک نفر. درون چادر متنی از رنه شار نوشته شده است که با این جملات پایان‌ می‌پذیرد: «پناهگاه پاکی وجود ندارد.»


۰۵ اسفند ۱۳۸۹

این عکس یکی از آثاری است که نهایتاً نام‌شان را گذاشتم: «دستگاه‌های خوانش متن» و در نمایشگاهی انفرادی در گالری آو به نام «چیدمان متن» که در سال ۱۳۸۶ از ۱۳ تا ۱۹ مهرماه برگزار شد ارائه کردم. نمایشگاه هر روز تغییر می‌کرد و بیننده می‌بایست چندبار در طول هفته به نمایشگاه سربزند تا تمامی ماجرا را دیده باشد. کلیت نمایشگاه بیرون کشیدن متن از قالب چاپی‌اش بود و انواع و اقسام ارتباطاتی که متن می‌تواند با سایر حواس برقرار کند.

درون این کپسول جملاتی از اسطوره‌ی گیلگمش نوشته شده است؛ بخشی که از شادی زیستن سخن می‌گوید. این جملات در معده‌ی خورنده‌شان گشوده‌ خواهند شد همچنان که جملات کتاب مدت‌ها بعد از مطالعه در ذهن خواننده!


۰۵ اسفند ۱۳۸۹

این عکس یکی از آثاری است که نهایتاً نام‌شان را گذاشتم: «دستگاه‌های خوانش متن» و در نمایشگاهی انفرادی در گالری آو به نام «چیدمان متن» که در سال ۱۳۸۶ از ۱۳ تا ۱۹ مهرماه برگزار شد ارائه کردم. نمایشگاه هر روز تغییر می‌کرد و بیننده می‌بایست چندبار در طول هفته به نمایشگاه سربزند تا تمامی ماجرا را دیده باشد. کلیت نمایشگاه بیرون کشیدن متن از قالب چاپی‌اش بود و انواع و اقسام ارتباطاتی که متن می‌تواند با سایر حواس برقرار کند.

این دستگاه کلمات متن را یک‌به‌یک به خواننده می‌دهد و کنجکاوی و تمرکز بر متن را تشدید می‌کند. در زیر صفحه‌ی لغزان، پاراگرافی از اسطوره‌ی گیلگمش آمده که شادی زیستن را وصف می‌کند.


۰۵ اسفند ۱۳۸۹

این عکس یکی از آثاری است که نهایتاً نام‌شان را گذاشتم: «دستگاه‌های خوانش متن» و در نمایشگاهی انفرادی در گالری آو به نام «چیدمان متن» که در سال ۱۳۸۶ از ۱۳ تا ۱۹ مهرماه برگزار شد ارائه کردم. نمایشگاه هر روز تغییر می‌کرد و بیننده می‌بایست چندبار در طول هفته به نمایشگاه سربزند تا تمامی ماجرا را دیده باشد. کلیت نمایشگاه بیرون کشیدن متن از قالب چاپی‌اش بود و انواع و اقسام ارتباطاتی که متن می‌تواند با سایر حواس برقرار کند. این دستگاه که در کنار متنی از کانت در «نقد قوه‌ی داوری‌»اش قرار گرفته بود قرار بود تجسم تمایزی باشد که کانت میان مفاهیم برقرار می‌کند و نمی‌گذارد دو مفهوم هم‌پوشانی داشته باشند.


۰۵ اسفند ۱۳۸۹

این عکس یکی از آثاری است که نهایتاً نام‌شان را گذاشتم: «دستگاه‌های خوانش متن» و در نمایشگاهی انفرادی در گالری آو به نام «چیدمان متن» که در سال ۱۳۸۶ از ۱۳ تا ۱۹ مهرماه برگزار شد ارائه کردم. نمایشگاه هر روز تغییر می‌کرد و بیننده می‌بایست چندبار در طول هفته به نمایشگاه سربزند تا تمامی ماجرا را دیده باشد. کلیت نمایشگاه بیرون کشیدن متن از قالب چاپی‌اش بود و انواع و اقسام ارتباطاتی که متن می‌تواند با سایر حواس برقرار کند.

در این دستگاه شعر «سولو برای دو صدا» از اکتاویو پاز دو بار ارائه شده بود. در مربع بالا، شعر به کلمات سفید و سیاه و خاکستری (مثبت، منفی، خنثی) تجزیه شده بود و دوصدایی بودن متن را تحلیل می‌کرد. در مربع دوم، کلماتی که در مربع اول سفید درج شده بود گرم می‌شدند و بازدیدکننده می‌توانست این آنالیز را در زیر سرانگشتان‌اش احساس کند.


پرفورمنس به مثابه دستگاه نظری و هنر

۲۷ بهمن ۱۳۸۹

رنجی که در من همان‌اندازه تیز است که سوزن‌های پرگار دوزخ!

این‌ فقط قطعه‌ای یخ است که در گلویم گیر کرده.

—آنتونن آرتو

هربار که بحث از پرفورمنس بوده نهایتاً صحبت از رابطه‌ی میان هنر و زندگی به میان آمده و بحث به اینجا کشیده که اساساً مرز این دو کجاست و هنر چه تأثیر مستقیمی بر زندگی دارد. این بار مستقیماً از خود همین رابطه شروع می‌کنیم، چون اساساً می‌خواهم به این برسم که چرا ایران جای مناسبی برای هنر اجراست.

ادامه‌ی مطلب ›


معاصریت و وضعیت ایرانی

۲۷ بهمن ۱۳۸۹

موضوع این سخنرانی، آشنایی با هنر معاصر در معنی خاص کلمه و تناسب آن با وضعیت ایرانی است.

با تعریف هنر معاصر شروع می‌کنیم و سعی می‌کنیم در تبیین آن باریک‌بینی به خرج دهیم تا ببینیم با سایر اصطلاح‌‌های نزدیک به آن چه تفاوتی دارد و‌ سپس، در ادامه و به ناگزیر، به تبیین معنای معاصر بودن می‌پردازیم تا به این‌جا برسیم که آیا در وضعیت ایرانی الزامی به معاصر بودن و به تبع آن معاصر بودن در هنر هست یا نه.

ادامه‌ی مطلب ›


مهمل

۲۶ بهمن ۱۳۸۹

یادداشت نمایشگاه آساره عکاشه در گالری محسن، ۱ تا ۶ مرداد ۱۳۸۹. تصویر سمت چپ اثر آساره عکاشه است. این متن در کاتالوگ به صورتی چاپ شده بود که از وسط تا می‌شد و هر دو تصویر روی هم منطبق می‌شدند.


جایگاهی معین در تباری ناموجود

۲۶ بهمن ۱۳۸۹

دشواری‌ِ نوشتن درباره‌ی این نمایشگاه در این است که مهم‌ترین نکته در مورد این آثار، خودِ این آثار نیست. اساساً نوشتن چیزی که حرف ‌لازم‌تری را می‌پوشاند سخت است. و درست هم نیست. در این مورد خاص، دشواری قضیه اینجاست که نوشتن در مورد این آثار، اثر را به آفریننده اولویت می‌دهد در حالی که این هنرمند به آثارش اولویت دارد.

ادامه‌ی مطلب ›


آتش‌ها در کوهستان‌ها

۲۶ بهمن ۱۳۸۹

کبریت توکلی با سیصد کارگر، سالانه ده میلیارد جعبه کبریت تولید می‌کند. هر جعبه کبریت‌ معمولی توکلی حدوداً چهل کبریت دارد. کبریت توکلی سالانه چهارصد میلیارد کبریت بی‌خطر تولید می‌کند. با توجه به این‌که این کارخانه در اواخر جنگ جهانی اول به سال ۱۹۱۷ میلادی در ایران تأسیس شده و بیش از نود سال فعالیت کرده، تا کنون چند هزار میلیارد کبریت بی‌خطر تولید کرده است.

ادامه‌ی مطلب ›


پول آویخته بر دیوار

۲۶ بهمن ۱۳۸۹

 

فردی که به اسکناس خیره شده باشد یکی از جذاب‌ترین صحنه‌هاست. و بسیار هم کم پیش می‌آید. او دارد به خودِ قرارداد نگاه می‌کند. خود اسکناس در این دیده نشدن مقصر است. تزئینات آن مقصر است. مهم نیست که تزئین چه می‌گوید: به عوض این‌که مفهومی گنگ را بگوید زیر لب حرف می‌زند تا چیز دیگری شنیده نشود. تزئین ستون، فشاری را که ستون تحمل می‌کند، ملاط و سنگ و خاک را پنهان می‌کند.

ادامه‌ی مطلب ›


سرباززدن از ادب قدرتمند

۲۶ بهمن ۱۳۸۹

علیرضا فانی هنرمندی است که پیداست آثارش را با وسواس می‌چیند تا وهمی دقیق بیافریند: زیبایی‌شناسی عکس‌های مد در ترکیب با دقتی که مناسب عکسبرداری از منظره است: عکس‌هایی از زنان زیبایی که به حضور دوربین و محیط بدوی اطرافشان بی‌اعتنایند؛ زنانی که همان اندازه مدل هستند که استخوان‌ها یا ماهی‌های عکس‌های فانی. آنجایند تا از زندگی انسان‌هایی بگویند که زندگی‌شان، مانند ماهی‌هایی خارج از آب، بی‌ارتباط با محیط اما تحت‌تأثیر آن گذشته است. مردمی که زندگی متفاوتی را در زیر بالاپوشی نازک حمل کرده و حفاظت کرده‌اند، هرچند در سکوت. عکس‌ها ساکت می‌مانند تا صرفاً رنج را به تصویر بکشند.

ادامه‌ی مطلب ›


مردودین نمایشگاه «منتخب نسل نو»

۲۶ بهمن ۱۳۸۹

یک. از شما می‌خواهند که آثار مردودین نمایشگاه «منتخب نسل نو» را ببینید و چیزی بنویسید. چشمی باشید به نمایندگی از تمامی کسانی که این امکان را نمی‌یابند که جمع شدن چندین هزار اثر را در کنار یکدیگر ببینند. ولو گیرم پرینت نقاشی‌ها را.

(دو. یادتان می‌آید که دفعه‌ی پیش که در این صفحات نوشتید یادی کرده بودید از دوستی که همیشه از مادر هنرمندان یاد می‌کرد. «مادر هنرمندان» از نوشته‌تان غربال شد اما دوست‌تان سرجایش ماند. لحظه‌ای نگران می‌شوید این بار چه می‌شود؟)

ادامه‌ی مطلب ›


دهان

۲۶ بهمن ۱۳۸۹

در ابتدا قرار بود با دوست تئاتری رقص معاصر تولید کنیم. من کورئوگرافی کنم و او رقصنده باشد. بعد از مدتی او منصرف شد و من ادامه دادم. در غیاب رقصنده، حرکات را به بخشی از بدن محدود کردم. پنج ویدئو از این مجموعه را این‌جا می‌بینید.


راخمانینف دست آزاد

۲۶ بهمن ۱۳۸۹

در ابتدا قرار بود با دوست تئاتری رقص معاصر تولید کنیم. من کورئوگرافی کنم و او رقصنده باشد. بعد از مدتی او منصرف شد و من ادامه دادم. در غیاب رقصنده، حرکات را به بخشی از بدن محدود کردم.


← Older posts

Newer posts →