باوند بهپور

بازگشت به صفحه‌ی اصلی

فمینیسم

شیوه‌نامه‌ای برای سفسطه

۲۳ شهریور ۱۳۹۰

لینک اصل مقاله

مدرسه فمینیستی: انتشار مقاله‌ی  «جنبش های اجتماعی، مداخله نظامی و گفتمان امپریالیسم» به قلم نوشین احمدی خراسانی (در مورد خطر مداخله نظامی خارجی در ایران که نویسنده تلاش کرده تا گزینه های ممکن در مواجهه با این خطر ویرانگر و پرهزینه را به بحث و داوری بگذارد) نقدها و واکنش های بسیار متضادی از هر دو سر طیف موافقان و مخالفان را برانگیخت. مقاله‌ای که در ادامه می‌خوانید به قلم آقای «باوند بهپور» پژوهشگر، مدرّس و منتقد حوزه هنر معاصر است در «واکاوی ساختار متنِ» یکی از این نقدهاست:

صفر.

در بند صفر، شیوه‌ی خواندن این متن نسبتاً بلند را توضیح می‌دهم. شماره‌اش به همین خاطر صفر است. به سه صورت می‌توان این متن را خواند: کلاش را از اول به آخر، بخش اول را، از بند یکم تا چهارم، یا بخش آخر را از بند پنجم تا انتها. در بندهای یکم تا چهارم توضیح داده‌ام که چرا متنی به این بلندی در نقد متنی کمارزش نوشته‌ام. از بند پنجم به بعد خودِ متن را بررسی می‌کنم که خانم ناهید خیرابی در پاسخ به مقاله‌ای از نوشین احمدی خراسانی نوشته‌اند. متن نوشین احمدی خراسانی را می‌توانید در این آدرس بیابید و متن خانم خیرابی را هم در این‌جا.

ادامه‌ی مطلب ›


حق زیبایی

۱۱ شهریور ۱۳۹۰

به نقل از مدرسه‌ی فمینیستی

معمولاً مدافعان حقوق زنان، زیبایی را مسکوت می‌گذارند. مبحث حقوق، انسان‌ها را برابر در نظر می‌گیرد و امر سلیقه‌ای را بیرون می‌گذارد. هنگام صحبت از حقوق زن، غالباً بحث از سلامت و زندگی و شادی به میان آورده می‌شود و پای زیبایی‌شناسی به میان نمی‌آید.

اگر مدافع حقوق زنان چپ باشد، معمولاً به زیبایی زن به چشم توطئه‌‌ی سرمایه‌دار به‌قصد کالایی شدنش نگاه می‌‌کند. بر این‌که زن را «جنس لطیف» شمرده‌اند خشم می‌گیرد، چرا که لطافت را «ضعفی ترحم‌انگیز و دوست‌داشتنی از دید قدرتمند» می‌شمرد. مایل است نشان دهد که چه طور زنان را به مصرف کردن تشویق کرده‌اند و نه به تولید، چه طور کار کردن را دون شأن او دانسته‌اند، او را به دوست داشته شدن تشویق کرده‌اند و نه به دوست داشتن، همچون کالایی تجملی که قرار بوده ستایش‌برانگیز باشد و خواستنی، نه با‌وقار و رعب‌انگیز. و گروهی هم می‌پندارند که مدافع حقوق زن، حتماً باید شلوار بپوشد یا موهایش را ماشین ‌کند، لباس‌های زمخت برتن کند و محال ممکن است سیگارش را با چوب سیگار به دست بگیرد. این البته موقعی است که سرمایه‌داری را دشمن اصلی زن (و البته «انسان» ‌در صورتی کلی‌ترش) به شمار آورده باشند.

ادامه‌ی مطلب ›


تفکیک جنسیتی: شکل‌گیری جنون اخلاق

۰۹ شهریور ۱۳۹۰

شهروندی که دغدغه‌ی پاکدامنی دارد روبروی ویترین بوتیک می‌ایستد. به لباس‌ مانکن‌ها نگاه می‌کند. به برجستگی نوک سینه‌ی مانکن خیره می‌شود. فقط دو حلقه‌ی فلزی پشت قطعه‌ای پارچه است اما با معیار احساس او قبیح است. قبیح است چرا که به صورتی درونی تجربه می‌کند که این حلقه، احساسی را در او برمی‌انگیزد که ناپاک است. وسوسه‌انگیز است. او را به گذشتن از مرز تحریک می‌کند. در حالت عادی این شهروند احساس‌اش را پس ذهن‌اش گم و گور می‌کند اما هنگامی که قانون‌گذار باشد سعی می‌کند کاری کند که این حلقه‌ی فلزی از پشت ویترین و از پیش چشمان او و دیگران دور شود. سعی می‌کند عامل جرم را حذف کند.

ادامه‌ی مطلب ›


دموکراسی در مقام با‌هم‌بودن یا صرف وجدان معذب

۲۶ بهمن ۱۳۸۹

خانم شکوه میرزادگی در نوشته‌ای به نام «ائتلاف جدید زنان و خواستاری یک محال» در سایت گویانیوز به تاریخ ۱۵ اردیبهشت ایده‌ی شکل‌گیری جنبش همگرایی زنان را اساساً زیر سؤال برده‌اند.  استدلال ایشان چنین است: «طرح مطالبه زمانی معنا دارد که راه‌های عملی قانونی تحقق مطالبات در قوانین اساسی و ساختار عقیدتی یک حکومت وجود داشته، اما راه‌های عملی شدن آن به دلایلی چند مسدود شده باشند. ولی وقتی که تک‌تک بندهای کنوانسیون رفع تبعیض از زنان مغایر قانون اساسی حکومت اسلامی، اصل ارجحیت شرع بر قانون، و سلطه‌ی ولایت مطلقه‌ی فقیه است، طرح آن به عنوان مطالبات مشروط‌کننده‌ی شرکت در انتخابات بیشتر به زیان زن‌ها تمام خواهد شد تا به سود آن‌ها.» ایشان به گفته‌ی خودشان مخالفت‌شان را با طرح مطالبات «با قاطعیت و روشنی» بیان کرده‌اند. دقیقاً به واسطه‌ی همین «قاطعیت و روشنی» فرض‌هایی هم که استدلال ایشان بر آن متکی است در نوشته‌شان منعکس شده که این را باید به فال نیک گرفت. همچنان که غالباً پیش می‌آید، باید از قاطعیت و روشنی سپاسگزار بود؛ هرچند که قاطعیت به خرج دادن از موضع امنیت، نیاز چندان به جسارت ندارد و باید آن را صراحت نامید نه قاطعیت.


تکثر خجسته‌ی جنبش‌های زنان

۲۶ بهمن ۱۳۸۹

خانم زهره‌ی اسدپور در تاریخ ۲۱ اردیبهشت ۸۸ نقدی بر اولین بیانیه‌ی همگرایی جنبش زنان نوشته‌اند به نام «فضای باز انتخاباتی: واقعیت یا توهم» که در سایت کمپین برای برابری منتشر شده است. بسیار خوشحالم که می‌توانم در پاسخ به کسانی نظیر ایشان بنویسم، که روزی را می‌بینیم که در ایران «اسلامی» تعداد فعالان زن و فعالیت‌شان دیگر در حدی فراوان و متکثر هست که بتوان در مورد روش‌ها تبادل نظر کرد و در پاسخ به افرادی منطقی چیزی نوشت؛ که دیگر فقط مسئله یافتن روزنه‌ای برای کشیدن فریادی از سر اضطرار (هرچند که محاق پابرجاست) نباشد، بلکه به خود حرف بتوان اندیشید. نفس وجودِ این امکان مرهون تلاش‌های تمامی فعالان زن از ابتدا تا کنون است: چه آن‌ها که ذره‌ای از آرمان‌‌های مفروض‌شان کوتاه نمی‌آیند و طرفدار تحریم‌اند و حساس به کوچکترین مماشات، چه آنان که به راه‌های عملی می‌اندیشند و به گرفتن نتیجه‌ای در همین‌جا و اکنون، چه آنان که به زنان شهر و کشور خود فکر می‌کنند و چه آنانی که بر عزت‌نفس خود پا می‌فشارند و … .

ادامه‌ی مطلب ›


حیوان‌سالاری و حیثیت‌ِ تن

۲۶ بهمن ۱۳۸۹

۱.

صحبت از زنان که به میان می‌آید هربار به این نتیجه می‌رسم که نیچه در رابطه با بدن حق داشت. هرچند در مورد تازیانه اشتباه می‌کرد.

۲.

اتفاقاً مسئله‌ی ذهن نیست. تمدن نیست. مسئله‌ی بدن است. گوشت و پوست و استخوان و مو. مسئله‌ی ما مسئله‌ی بدن است. بی‌حرمتی به بدن‌ها. پایین‌تر رفتن از حیوان؟ پایین کدام است و بالا کدام؟ یا شاید مسئله‌‌ی اشتباه زیستن است. انسان، تنها موجودی است که می‌تواند اشتباه زندگی کند. حیوان چیزی را می‌خواهد. یا به دست می‌آورد یا به دست نمی‌آورد. انسان می‌تواند اشتباه بخواهد. تنها انسان می‌تواند اشتباه بخواهد. چون خواستن‌اش چیزی بیش از میل است. اگر مردان و زنان صرفاً به یکدیگر میل داشتند خشونت معنایی نداشت. آن‌چه را می‌خواستند به دست می‌آوردند. صحبت از میل نیست که بی‌گناه است. صحبت از زیستن به شیوه‌ای پست‌تر از حیوان است. تنها اشتباه را می‌توان تصحیح کرد، خشونت را نباید به گفتگو نهاد. نمی‌توان به گفتگو گذاشت. باید در برابر آن ایستاد. صحبت از اراده‌ای بزدلانه است که از فرط نافهمیدن، تنها خشونت را می‌فهمد. از فرط عجز. خشونت به بدن، برای آن که به بدن میل دارد امکان ندارد. خشونت از آنِ کسی است که از خط قرمز می‌گذرد. خط قرمزی که میان انسان و حیوان حائل می‌شود. و انسان مادون این خط است، نه مافوق آن. انسان تنها پستاندار خشن است. تنها موجودی که اشتباه می‌کند.

ادامه‌ی مطلب ›


بیایید به احترام امر ممکن کلاه از سر برداریم

۲۶ بهمن ۱۳۸۹

در جواب متنی که از سر خشم و برخلاف عقاید شما نوشته شده باشد باید به قول بدیو «غیظ تئوریک خود را رقیق کرد» حتا اگر در آن متن، غلیظ‌ترین تعبیرات بی‌هیچ‌ ملاحظه‌ای جهت تحلیل مفتضح‌ترین وضعیت سیاسی زنان جهان به کار رفته باشد. اگر شاخ و برگ‌های تئوریک‌ مقاله‌ی «آیا جنبش زنان ممکن است؟» (شماره‌ی سوم مجله‌ی اینترنتی رخداد) را بچینید سؤال محوری‌اش این طور خوانده می‌شود: «آیا مضحک نیست که گروهی به دنبال چیز بی‌مزه و خنک و مهملی به نام فمینیسم‌اند؟» خویشتندارانه‌ترین پاسخ، شاید این باشد که مقاله را فشار دهیم، از نو جمله‌بندی کنیم و موضع غلیظ رادیکال آن را به سطح بیاوریم و عریان‌اش کنیم.

متن با این نکته‌سنجی آغاز می‌شود که زنان در اقلیت نیستند. در نتیجه آن‌ها را کنار دیگر اقلیت‌ها نگذارید. سپس این نکته مطرح می‌شود که این مدرنیته است که تفاوت میان زن و مرد را پررنگ کرده است.[۱] آنگاه به آفرینش زن از دنده‌ی راست مرد اشاره می‌شود.

ادامه‌ی مطلب ›


در این نوشته صحبتی از زن نیست

۲۶ بهمن ۱۳۸۹

۱. فمینیسم

زنان بسیاری را می‌شناسم که از فمینیسم متنفرند. در واقع، غالب زنانی که می‌شناسم. به‌خصوص از فمینیست‌ها متنفرند. از اداهای فمینیست‌ها. و البته خودشان فاقد ادا هستند. معقول‌اند.

مردانی که می‌شناسم کلمه‌ی فمینیسم را با پوزخند ادا می‌کنند. و اکثراً اعتقاد دارند با شستن ظرف‌ها حق‌شان را ادا کرده‌اند. مردان زیادی را می‌شناسم که یاد گرفته‌اند باید از مرد بودن خود شرمنده باشند، اما این شرمندگی را تا گور با خود حمل می‌کنند. مرد شرمنده، تصویر مرد فمینیست‌‌ است.

ادامه‌ی مطلب ›