باوند بهپور

بازگشت به صفحه‌ی اصلی

نوشته‌ها

مسافران فرهنگ

۰۳ فروردین ۱۳۹۳

«همه رفته‌اند.» همه نرفته‌اند. «هرکه را می‌بینی رفته.» اتفاقاً آن‌هایی را می‌بینی که هستند. حضور به چیست؟ اصل نبود ولی قاعده شد که آن‌که پشت سرش را نگاه نمی‌کند به پشت سرش هم نگاه نکنند. آن‌قدر فراموش‌اش کنند تا غیب شود. خواه ساعدی باشد یا بهمن محصص.
زمانی می‌رفتند که برگردند. به قصد دادوستد فرهنگی. البته بیشتر ستد فرهنگی تا داد. در دوران قاجار این‌طور می‌رفتند. در دوره‌ی پهلوی می‌نشستند تا بیاید. خارج خودش مشتاق بود که داخل شود. از دوره‌ی مشروطه دعوت بود. درها هم به رویش بازتر شده بود. فرش قرمز هم بود. همه‌چیز مهیا. طول کشید تا بیرون‌ شدند. خلع ید. معادل مؤدبانه‌ی دست‌شان کوتاه. دستی که می‌شد برید، فشرد، بوسید یا کوتاه کرد. چند صباحی در آستین رفت. سپس با کودتایی بیرون آمد و دراز ماند. تا زمانی که انقلاب فرش قرمز را برچید و آرزویی تاریخی را برآورد: استقلال نه فقط حاصل که باید اثبات و مؤکد می‌شد. ادامه‌ی مطلب ›


ادبیات اشیاء: مرز واقعیت و تخیل در «موزه‌ی معصومیت» پاموک

۲۲ آبان ۱۳۹۲

«موزه‌ی معصومیت» تقاطع توان ادبی و تجسمی یک ذهن است: دو نوع بازنمایی مختلف برای یک داستان. پاموک تأکید می‌کند که کار این موزه «تصویرگری» کتاب نیست. هرکدام برای خود پدیده‌‌ای‌اند مستقل. حتا از لحاظ زمانی هم ایده‌ی هیچ‌کدام بر دیگری مقدم نبوده: پاموک اشیاء را به نیت ساخت موزه برحسب نیاز داستان‌اش گرد آورده و داستان را هم براساس اشیاء نوشته و پیش رفته است. حتا ساختمان موزه را پیشاپیش خریده و داستان را بر اساس چهره‌ی محله پیش برده. کسانی که کتاب را خوانده باشند می‌توانند از خرده‌ریز‌فروشی‌های محله اشیاء مشابهی را برای خود بخرند تا یادگاری‌ و تحفه‌ای از داستان با خود برده باشند. بر سر در مغازه‌ها نوشته شده: «بخشی از اشیاء موزه‌ی معصومیت از این عتیقه‌فروشی تهیه شده.» ادامه‌ی مطلب ›


هنری که باید خود ببوید

۱۶ آبان ۱۳۹۲

منتشر شده در مجله‌ی «تندیس»، شماره‌ی ۲۶۱، ۱۴ آبان ۹۲، صص ۱۳-۱۲.

مشکل اصلی تاریخ هنر در ایران نبودش است. خود هنر را داریم و هنر در خور اعتنایی هم هست. آن‌چه درباره‌اش نوشته‌اند مکتوباتی است برای ثبت برخی وقایع و یاد کردن از بعضی کسان و خاطره‌ی فلان هنرمند را نگاهداشتن. اما تاریخ هنر به عنوان یک نظام، یک دیسیپلین: این را نداشته‌ایم. تاریخ ادبیات‌مان چنین مشکلی را ندارد. تاریخ سیاسی هم. به مثابه یک رشته وجود داشته تاریخ‌نگاری: از بیهقی و بلعمی گرفته تا کسروی و دیگران؛ نویسنده‌هایی که به خاطر خودشان خوانده می‌شوند تا آن‌چه درباره‌اش نوشته‌اند.

ادامه‌ی مطلب ›


نمایشگاه‌گردانی در ایران

۰۶ شهریور ۱۳۹۲

منتشر شده در «تندیس»، ۶ شهریور ۱۳۹۲

بازاجرای جدیدی از چیدمان مارسل دوشان در نمایشگاه بین‌المللی سوررئالیست‌ها در پاریس با نام ۱۲۰۰ کیسه‌ی زغال.

به قول نیچه «با هر چیز نو چه کثافات که به جهان نمی‌آید!» نمایشگاه‌گردانی، سوغات است. و البته خیلی چیزها را که امروزه داریم زمانی سوغات آورده‌اند. و ایرادی هم نیست. حرف این نیست که تجربه و دانش کافی این کار را به دست نیاورده‌ایم یا آورده‌ایم یا داریم تمرین می‌کنیم یا بازی می‌کنیم یا برایمان زود است یا دیر. سؤال این است که منظورمان از این کلمه چیست؟ و دیگران منظورشان از این کلمه چیست؟ و این دو با هم شباهتی دارد یا نه؟ این را در مورد خیلی عناصر دیگر هنر معاصر هم می‌توان پرسید. (با نگرانی می‌پرسند حالا که یادداشت نمایشگاه نداریم چه کار کنیم؟ بدون استیتمنت هم می‌شود؟ این فیلم است یا ویدئو آرت؟ اشکالی ندارد که پرفورمنس است اما درون گالری؟ و خب می‌توان پاسخ داد که این‌ها باید سؤال‌های مخاطب باشد نه هنرمند. هنرمند لابد می‌داند که دارد چه کار می‌کند.)

ادامه‌ی مطلب ›


نامه

۱۰ فروردین ۱۳۹۲

خواندم که حال‌ات خوب نیست. چشم‌ام روی همین جمله‌ گیر کرد و ایستاد. نامه نوشتن برای احوال‌پرسی است و وقتی به این‌جا می‌رسد دیگر چیزی برای پرسیدن نمی‌ماند. این بی‌سابقه است. قبلاً اگر پیش می‌آمد تلفن را برمی‌داشتم زنگ می‌زدم تا نگرانی‌ خودم را رفع کنم و تو را خوشحال. دست از سرت برنمی‌داشتم تا حال‌ات خوب بشود. هرچند قبلاً اگر بود این جمله را نمی‌نوشتی. این جمله وصف‌حال تو نیست، بخشی از اخبار است انگار. کی حال‌اش خوب است؟ ادامه‌ی مطلب ›


هنر معاصر ایران بد است

۱۲ بهمن ۱۳۹۱

۱.

رشته‌ای داریم به نام «پژوهش هنر». دیگران ندارند. دیگران «تاریخ هنر» دارند و «تئوری هنر». تاریخ برایمان ملال‌آور است («پشت سر خستگی تاریخ است») و تئوری برایمان لفاظی. می‌گوییم: آن‌که حرفی برای گفتن دارد حرف‌اش را می‌زند. از عقل نمی‌لافد. طامات نمی‌بافد.

ادامه‌ی مطلب ›


۳۱ تیر ۱۳۹۱

آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان سرد روشن. آسـ………..بی‌حرکت. سفید. روشن.……..سمان سرد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان آ………….تکان می‌خورد. خاکستری و سفید. بی‌حرکت.……….سرد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان آبی‌…….بی‌حرکت. خاکستری. بی‌حرکت. سفید و نرم.……..ن سرد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان………..تکان می‌خورد. پف می‌کند. گرم و سپید. خاکستری.………رد روشن. آسمان سرد روشن.
آسما………….باد می‌کند. کمی حرکت می‌کند. خاکستری روشن………..رد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان آبی‌……….معلق. حرکت نمی‌کند. خاکستری.…..شن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان آبی‌ سر………می‌درخشد. سرد و سپید. رنگ‌پریده.…………ان سرد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان آبی‌ سر………..به آرامی حرکت می‌کند.…….د روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن.


رویکردی پدیدارشناسانه به وضعیت کنونی معماری

۱۰ خرداد ۱۳۹۱

(با ارادت به هوسرل و اندکی بی‌اعتنایی به هیدگر)

جمله‌ی آغازین این است که «معماری مشکل دارد.» از این‌جا شروع خواهیم کرد. گمان می‌کنم همه‌ی کسانی که معماری برایشان اهمیت دارد این را دست کم در اعماق ناآگاه ذهن خود قبول داشته باشند. کافی است گزافه‌ها را فراموش کنیم و فقط برای لحظه‌ای گوشهایمان را بگیریم و چشمان را باز کنیم. یعنی به شیوه‌ی پدیدارشناسانه با «آنچه هست» روبرو شویم.

ادامه‌ی مطلب ›


زیبایی‌شناسی ایرانی

۱۰ خرداد ۱۳۹۱

یادداشت: نوشته‌ی زیر در شماره‌ی ۲۲ مجله‌ی معمار پاییز ۱۳۸۲ (صص ۶۲-۶۷) به چاپ رسید. این نوشته بیشتر به قصد مطرح کردن و مستند ساختن کلیسایی در شیراز نوشته شده بود که کسی نمی‌توانست درون آن را ببیند اما ضمناً سعی می‌کرد نتیجه‌گیری تئوریک کند. بعداً که از فرنگ برگشتم به این نتیجه رسیدم که نتیجه‌گیری‌ام خام بوده است و دیگر با پیشنهاد خودم درباب زیبایی‌شناسی ایرانی موافق نبودم و اساساً به تفکیک صورت و محتوا اعتقادی نداشتم اما نپذیرفتند که پاسخی در پاسخ به خودم بنویسم. گاهی مخاطب است که تصمیم می‌گیرد چه چیزی را بشنود. با این‌حال، هنوز می‌پندارم صورت‌ مسئله‌ی خوبی را مطرح می‌کند و ضمناً همین تغییر موضع، نشان می‌دهد که در یک دوره‌ای دغدغه‌های گفتمان هنری در ایران چه بوده و چه اصراری بر ملی‌گرایی فرهنگی ذهن همه را مشغول کرده بود.

ادامه‌ی مطلب ›


پند پیر دانا

۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۱

منتشر شده در فصل‌نامه‌ی «حرفه:هنرمند» شماره‌ی ۴۰، زمستان ۱۳۹۰، صص ۹۸-۹۹.

ایمان افسریان در مقاله‌ی «جوانان سعادتمند» در شماره‌ی ۳۹ حرفه:هنرمند طرحی روشن از تاریخ هنر ایران در دهه‌ی گذشته ترسیم می‌‌کند. داستان این هنر را تعریف می‌کند و می‌کوشد نحوه‌ی شکل‌گیری تاریخی آن را توضیح بدهد و به شکل‌گیری چیزی می‌پردازد که می‌توان آن را به معنی خاص کلمه «هنر معاصر ایران» نامید. (قبلاً آن را Contemporary Art نامیده بود.) ادامه‌ی مطلب ›


هنر گذراندن تعطیلات

۰۵ دی ۱۳۹۰

می‌گویند فلانی تعطیل است. یعنی ذهن‌اش کار نمی‌کند. تعطیلات همیشه نسبت دارد با کار. اگر کاری اتفاق نیفتد تعطیل هم نمی‌شود بود. در تعطیلات می‌پرسیم چه «کار» باید کرد؟

ما تعطیلات را از سر می‌گذرانیم، همچنان‌که بلا و مصیبت را. تعطیلات آخر هفته‌ی ما یک روز است نه دو روز. اما در عوض روزهایی که بدین‌ترتیب آزاد می‌شوند، مثل بختکی بالای سرتقویم می‌چرخند و بر هر روزی که صلاح بدانند فرود می‌آیند. روز تعطیل بر کار اولویت دارد. تعطیلات مرخصی نیست، توافقی است جمعی برای کار نکردن. اما تعطیلات پیش‌بینی ناشده، تصمیمی است برای کار نکردن دیگران. تعطیلات ما صرفاً روزهایی تعطیل‌تر از سایر روزهاست.

ادامه‌ی مطلب ›


تأثیر خارج بر هنر معاصر ایران

۰۵ دی ۱۳۹۰

هنر همه‌ی مکان‌ها به نوعی تحت تأثیر چیزی است که در ایران اسم‌اش را «خارج» گذاشته‌ایم. در حیطه‌ی ادبیات و زبان، این تماس با خارج در نقطه‌ای به نام ترجمه اتفاق می‌افتد و به همین علت هم بوده که در سال‌های گذشته گاه نظریه‌ی ترجمه را برای بررسی تبادل فرهنگی به کار گرفته‌اند. در حیطه‌ی تجسمی، قضیه قدری متفاوت است و به دلیل فقدان واسطه‌ی ترجمه، بده‌بستان‌های بصری را از این زاویه بررسی نکرده‌اند.

ادامه‌ی مطلب ›


۲۲ آذر ۱۳۹۰

مرد ۱ آواز مغولی می‌خواند. مرد ۲ آواز مغولی می‌خواند. مرد ۳ ساز مغولی می‌نوازد. مرد ۴ مغولی می‌نوازد. مرد ۴ آواز می‌خواند با صدای بم. مرد یک با صدای زیر آواز می‌خواند. مرد ۳ به مغولی آواز می‌خواند. مرد ۴ به مغولی آواز می‌خواند. مرد ۱ ساکت است. مرد ۲ دوباره شروع به خواندن می‌کند. مرد ۴ دیگر نمی‌نوازد. مرد ۳ ساز مغولی می‌نوازد. مرد ۲ او را همراهی می‌کند. مرد ۳ دیگر نمی‌خواند. مرد ۴ با صدای زیر آواز می‌خواند. مرد ۱ با صدایی کمی بم‌تر او را همراهی می‌کند. مرد ۲ لباس آبی دارد با حاشیه‌ی طلایی. مرد ۳ شروع به خواندن می‌کند. مرد ۱ ساکت می‌شود. مرد ۲ به او می‌پیوندد. مرد ۳ دست از نواختن برمی‌دارد. مرد ۴ لباس بنفش پوشیده با حاشیه‌های نارنجی. مرد ۱ شروع به خواندن می‌کند. مرد ۴ دست از نواختن برمی‌دارد. مرد ۲ شروع به خواندن می‌کند. مرد ۱ لباس آبی دارد با حاشیه‌ی طلایی. مرد ۱ دست از نواختن برمی‌دارد. مرد ۳ دست از نواختن برمی‌دارد. مرد ۴ دست از خواندن برمی‌دارد. مرد ۳ دست از خواندن برمی‌دارد. مرد ۲ دست از خواندن برمی‌دارد. مرد ۱ به سمت راست نگاه می‌کند. پرنده‌ای به زمین می‌نشیند.


۲۲ آذر ۱۳۹۰

کاغذ یادداشتی درون کیف‌دستی

دور نمایشگاه می‌گردد

روی کاغذ

قرار ملاقاتی

که زن از دست می‌دهد.


۲۲ آذر ۱۳۹۰

مرد خواب است. زن لمیده. مرد سر خود را به چانه تکیه داده. مرد هیچ نمی‌گوید. مرد نقاشی‌های روی دیوار را نگاه می‌کند. زن چهارزانو نشسته. مرد دراز کشیده است و دست خود را بر دهان نهاده. گونه‌ی خود را نوازش می‌کند. زن روی صندلی برعکس نشسته. زن با موهای زن بازی می‌کند. مرد دو زن را می‌نگرد. زن سرش را بر شانه‌ی مرد نهاده. مرد دست‌هایش را در هم انداخته و سرش را به دسته‌ی مبل تکیه داده.  زن شعله‌های بخاری را جابه‌جا می‌کند. مرد لیوان‌ها را می‌شوید. گربه راه می‌رود. زن دمرو دراز کشیده و مجله را ورق می‌زند. مرد پیپ‌اش را آماده می‌کند. مرد گونه‌ی زن را که چشم‌هایش را بسته نوازش می‌کند و فکر می‌کند. زن سیگار می‌کشد. مرد ظرف‌ها را می‌شوید. گربه به آشپزخانه می‌آید. زن از پنجره به بیرون نگاه می‌کند. زن خواب است. مرد خواب است. زن کتاب‌ها و اشیاء کتابخانه را نگاه می‌کند. زن خواب است. زن کودک را شیر می‌دهد. ساعت سه و نیم بعدازظهر.


۲۲ آذر ۱۳۹۰

بوسه از پوست نمی‌گذرد

جذب نمی‌شود

سُر نمی‌خورد

نمی‌لغزد

تبخیر نمی‌شود

نمی‌افتد

از میان دو لب می‌گذرد

تصویری را به ذهن می‌دوزد

و در جای خود نگاه می‌دارد.


یادداشت برای نمایشگاه علی نصیر در گالری خاک

۰۳ آذر ۱۳۹۰

علی نصیر نقاش دشواری است. متضادِ استادکار است: نازک‌کاری را از کارش بیرون کرده. تمامی آن فعالیتی که نقاش برای اتمام اثر به کار می‌برد—پر کردن گوشه‌ها، پوشاندن آخرین نقاط سفید بوم یا کاغذ، دورگیری لبه‌ها، تلاش برای یافتن خاکستری‌های رنگی درست و خطوط استواری که مهارت طراحی را به نمایش بگذارد—در کار او مفقود است. با این حال، علی نصیر نقاش دقیقی است: صرفاً آن‌چه را بیننده باید ببیند به نمایش می‌گذارد. اگر قرار است شلوغی را نشان دهد شلوغی را نشان می‌دهد، بدون اجزای شلوغی یا مابه‌ازاء آن‌ها. اگر قرار است فیگور مردی را نشان بدهد نشان می‌دهد که مردی است. اگر لازم باشد کلاهش را هم نشان می‌دهد و طبقه‌ی اجتماعی‌ یا سن‌اش را، اگر نباشد به همان مرد بودن‌اش بسنده می‌کند.

ادامه‌ی مطلب ›


یادداشت برای نمایشگاه ساغر دئیری در گالری طراحان آزاد

۲۹ مهر ۱۳۹۰

نقاشی‌های ساغر دئیری کینه‌توزانه‌اند. کینه‌‌ی سالم و سرحال. قر نشده. بدل به یأس و سرخوردگی نشده. زبانش در دهانش می‌چرخد. در قفا نیست. مستقیم روبرویش را نگاه می‌کند، استغفرالله‌گویان چشمانش را برنمی‌گرداند. روبرویش را نگاه می‌کند. نمی‌گوید: الهی ذلیل بشوی. زمین‌گیر بشوی. خیر از جوانیت نبینی. بی‌شرمانه می‌گوید: «متنفرم». با انگشت‌ نشان می‌دهد: «از تو.» انگشت این نقاشی‌ها دراز است. نمی‌گویند نگاه کن. می‌گویند کوری که نمی‌بینی. درشت حرف می‌زنند.

ادامه‌ی مطلب ›


شیوه‌نامه‌ای برای سفسطه

۲۳ شهریور ۱۳۹۰

لینک اصل مقاله

مدرسه فمینیستی: انتشار مقاله‌ی  «جنبش های اجتماعی، مداخله نظامی و گفتمان امپریالیسم» به قلم نوشین احمدی خراسانی (در مورد خطر مداخله نظامی خارجی در ایران که نویسنده تلاش کرده تا گزینه های ممکن در مواجهه با این خطر ویرانگر و پرهزینه را به بحث و داوری بگذارد) نقدها و واکنش های بسیار متضادی از هر دو سر طیف موافقان و مخالفان را برانگیخت. مقاله‌ای که در ادامه می‌خوانید به قلم آقای «باوند بهپور» پژوهشگر، مدرّس و منتقد حوزه هنر معاصر است در «واکاوی ساختار متنِ» یکی از این نقدهاست:

صفر.

در بند صفر، شیوه‌ی خواندن این متن نسبتاً بلند را توضیح می‌دهم. شماره‌اش به همین خاطر صفر است. به سه صورت می‌توان این متن را خواند: کلاش را از اول به آخر، بخش اول را، از بند یکم تا چهارم، یا بخش آخر را از بند پنجم تا انتها. در بندهای یکم تا چهارم توضیح داده‌ام که چرا متنی به این بلندی در نقد متنی کمارزش نوشته‌ام. از بند پنجم به بعد خودِ متن را بررسی می‌کنم که خانم ناهید خیرابی در پاسخ به مقاله‌ای از نوشین احمدی خراسانی نوشته‌اند. متن نوشین احمدی خراسانی را می‌توانید در این آدرس بیابید و متن خانم خیرابی را هم در این‌جا.

ادامه‌ی مطلب ›


هزینه‌ی روانی ایرانی بودن

۱۷ شهریور ۱۳۹۰

فریادها. عقده‌ها. نسلِ تغار کردن اشک‌ها. دوستی‌هایی که فرومی‌پاشد. بی‌فریاد. نسلی که فرار می‌کند. از نسل پیشین. در ذهن یا در عمل. و صرفاً پس از فرار به این می‌اندیشد که کجا برود. ذهن‌هایی که دیگر نمی‌توانند اعتماد کنند. لبخندهایی که بدل به نیشخند می‌شوند. چین‌هایی که از صورت‌ها بالا می‌رود. از رنج. از بدبینی. از غم. از خشم. از افسردگی. از جنون.

ادامه‌ی مطلب ›


حق زیبایی

۱۱ شهریور ۱۳۹۰

به نقل از مدرسه‌ی فمینیستی

معمولاً مدافعان حقوق زنان، زیبایی را مسکوت می‌گذارند. مبحث حقوق، انسان‌ها را برابر در نظر می‌گیرد و امر سلیقه‌ای را بیرون می‌گذارد. هنگام صحبت از حقوق زن، غالباً بحث از سلامت و زندگی و شادی به میان آورده می‌شود و پای زیبایی‌شناسی به میان نمی‌آید.

اگر مدافع حقوق زنان چپ باشد، معمولاً به زیبایی زن به چشم توطئه‌‌ی سرمایه‌دار به‌قصد کالایی شدنش نگاه می‌‌کند. بر این‌که زن را «جنس لطیف» شمرده‌اند خشم می‌گیرد، چرا که لطافت را «ضعفی ترحم‌انگیز و دوست‌داشتنی از دید قدرتمند» می‌شمرد. مایل است نشان دهد که چه طور زنان را به مصرف کردن تشویق کرده‌اند و نه به تولید، چه طور کار کردن را دون شأن او دانسته‌اند، او را به دوست داشته شدن تشویق کرده‌اند و نه به دوست داشتن، همچون کالایی تجملی که قرار بوده ستایش‌برانگیز باشد و خواستنی، نه با‌وقار و رعب‌انگیز. و گروهی هم می‌پندارند که مدافع حقوق زن، حتماً باید شلوار بپوشد یا موهایش را ماشین ‌کند، لباس‌های زمخت برتن کند و محال ممکن است سیگارش را با چوب سیگار به دست بگیرد. این البته موقعی است که سرمایه‌داری را دشمن اصلی زن (و البته «انسان» ‌در صورتی کلی‌ترش) به شمار آورده باشند.

ادامه‌ی مطلب ›


تفکیک جنسیتی: شکل‌گیری جنون اخلاق

۰۹ شهریور ۱۳۹۰

شهروندی که دغدغه‌ی پاکدامنی دارد روبروی ویترین بوتیک می‌ایستد. به لباس‌ مانکن‌ها نگاه می‌کند. به برجستگی نوک سینه‌ی مانکن خیره می‌شود. فقط دو حلقه‌ی فلزی پشت قطعه‌ای پارچه است اما با معیار احساس او قبیح است. قبیح است چرا که به صورتی درونی تجربه می‌کند که این حلقه، احساسی را در او برمی‌انگیزد که ناپاک است. وسوسه‌انگیز است. او را به گذشتن از مرز تحریک می‌کند. در حالت عادی این شهروند احساس‌اش را پس ذهن‌اش گم و گور می‌کند اما هنگامی که قانون‌گذار باشد سعی می‌کند کاری کند که این حلقه‌ی فلزی از پشت ویترین و از پیش چشمان او و دیگران دور شود. سعی می‌کند عامل جرم را حذف کند.

ادامه‌ی مطلب ›


۰۳ مرداد ۱۳۹۰

«شهر گذشته، شهر آینده»، نوشته‌ی ژوزف بلمن، ترجمه‌ی مهرداد کرباسی، دفتر پژوهش‌های فرهنگی، تهران، ۱۳۸۹.


← Older posts