باوند بهپور

بازگشت به صفحه‌ی اصلی

نفسی از سرآسودگی، لبخندی از سر رضایت

۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۳

(یادداشتی بر نمایشگاه لوگوی «خال‌ماخالی» در گالری «ویژه»)

۱
تعدادی هنر سنتی‌ داشتیم که چون آبشش داشتند نتوانستند در هوای مدرن تنفس کنند و در دوران قاجار از بین رفتند. آثار به‌جا مانده از آن‌ها در یکی دو موزه‌ی تهران قابل مشاهده است. تعدادی از هنرهامان که دوزیست بودند اکنون نیمی از تنه‌شان در آب است و با چشم‌های خیس و براق به بازدیدکنندگان نگاه می‌کنند. غذایشان را مسئولان پارک می‌دهند. آثار هنری این رشته‌ها را می‌توان از فروشگاه‌ موزه خرید. تعدادی هنر هم بود که شش داشتند و تخم‌شان را آوردیم و تکثیر کردیم اما ما که منقلب شدیم آن‌ها هم مرحوم شدند و مجالس ترحیم‌شان را به صورت دوسالانه برگزار می‌کنیم. ذرت دامی هم می‌کاریم. در عوض هنرهایی هم داریم که هنر نیستند. هنرهایی هم هست که نداریم ولی مثل رشته‌ی ادبیات سواحیلی صرفاً تدریس‌شان می‌کنیم. ادامه‌ی مطلب ›


مسافران فرهنگ

۰۳ فروردین ۱۳۹۳

«همه رفته‌اند.» همه نرفته‌اند. «هرکه را می‌بینی رفته.» اتفاقاً آن‌هایی را می‌بینی که هستند. حضور به چیست؟ اصل نبود ولی قاعده شد که آن‌که پشت سرش را نگاه نمی‌کند به پشت سرش هم نگاه نکنند. آن‌قدر فراموش‌اش کنند تا غیب شود. خواه ساعدی باشد یا بهمن محصص.
زمانی می‌رفتند که برگردند. به قصد دادوستد فرهنگی. البته بیشتر ستد فرهنگی تا داد. در دوران قاجار این‌طور می‌رفتند. در دوره‌ی پهلوی می‌نشستند تا بیاید. خارج خودش مشتاق بود که داخل شود. از دوره‌ی مشروطه دعوت بود. درها هم به رویش بازتر شده بود. فرش قرمز هم بود. همه‌چیز مهیا. طول کشید تا بیرون‌ شدند. خلع ید. معادل مؤدبانه‌ی دست‌شان کوتاه. دستی که می‌شد برید، فشرد، بوسید یا کوتاه کرد. چند صباحی در آستین رفت. سپس با کودتایی بیرون آمد و دراز ماند. تا زمانی که انقلاب فرش قرمز را برچید و آرزویی تاریخی را برآورد: استقلال نه فقط حاصل که باید اثبات و مؤکد می‌شد. ادامه‌ی مطلب ›


ادبیات اشیاء: مرز واقعیت و تخیل در «موزه‌ی معصومیت» پاموک

۲۲ آبان ۱۳۹۲

«موزه‌ی معصومیت» تقاطع توان ادبی و تجسمی یک ذهن است: دو نوع بازنمایی مختلف برای یک داستان. پاموک تأکید می‌کند که کار این موزه «تصویرگری» کتاب نیست. هرکدام برای خود پدیده‌‌ای‌اند مستقل. حتا از لحاظ زمانی هم ایده‌ی هیچ‌کدام بر دیگری مقدم نبوده: پاموک اشیاء را به نیت ساخت موزه برحسب نیاز داستان‌اش گرد آورده و داستان را هم براساس اشیاء نوشته و پیش رفته است. حتا ساختمان موزه را پیشاپیش خریده و داستان را بر اساس چهره‌ی محله پیش برده. کسانی که کتاب را خوانده باشند می‌توانند از خرده‌ریز‌فروشی‌های محله اشیاء مشابهی را برای خود بخرند تا یادگاری‌ و تحفه‌ای از داستان با خود برده باشند. بر سر در مغازه‌ها نوشته شده: «بخشی از اشیاء موزه‌ی معصومیت از این عتیقه‌فروشی تهیه شده.» ادامه‌ی مطلب ›


هنری که باید خود ببوید

۱۶ آبان ۱۳۹۲

منتشر شده در مجله‌ی «تندیس»، شماره‌ی ۲۶۱، ۱۴ آبان ۹۲، صص ۱۳-۱۲.

مشکل اصلی تاریخ هنر در ایران نبودش است. خود هنر را داریم و هنر در خور اعتنایی هم هست. آن‌چه درباره‌اش نوشته‌اند مکتوباتی است برای ثبت برخی وقایع و یاد کردن از بعضی کسان و خاطره‌ی فلان هنرمند را نگاهداشتن. اما تاریخ هنر به عنوان یک نظام، یک دیسیپلین: این را نداشته‌ایم. تاریخ ادبیات‌مان چنین مشکلی را ندارد. تاریخ سیاسی هم. به مثابه یک رشته وجود داشته تاریخ‌نگاری: از بیهقی و بلعمی گرفته تا کسروی و دیگران؛ نویسنده‌هایی که به خاطر خودشان خوانده می‌شوند تا آن‌چه درباره‌اش نوشته‌اند.

ادامه‌ی مطلب ›


نمایشگاه‌گردانی در ایران

۰۶ شهریور ۱۳۹۲

منتشر شده در «تندیس»، ۶ شهریور ۱۳۹۲

بازاجرای جدیدی از چیدمان مارسل دوشان در نمایشگاه بین‌المللی سوررئالیست‌ها در پاریس با نام ۱۲۰۰ کیسه‌ی زغال.

به قول نیچه «با هر چیز نو چه کثافات که به جهان نمی‌آید!» نمایشگاه‌گردانی، سوغات است. و البته خیلی چیزها را که امروزه داریم زمانی سوغات آورده‌اند. و ایرادی هم نیست. حرف این نیست که تجربه و دانش کافی این کار را به دست نیاورده‌ایم یا آورده‌ایم یا داریم تمرین می‌کنیم یا بازی می‌کنیم یا برایمان زود است یا دیر. سؤال این است که منظورمان از این کلمه چیست؟ و دیگران منظورشان از این کلمه چیست؟ و این دو با هم شباهتی دارد یا نه؟ این را در مورد خیلی عناصر دیگر هنر معاصر هم می‌توان پرسید. (با نگرانی می‌پرسند حالا که یادداشت نمایشگاه نداریم چه کار کنیم؟ بدون استیتمنت هم می‌شود؟ این فیلم است یا ویدئو آرت؟ اشکالی ندارد که پرفورمنس است اما درون گالری؟ و خب می‌توان پاسخ داد که این‌ها باید سؤال‌های مخاطب باشد نه هنرمند. هنرمند لابد می‌داند که دارد چه کار می‌کند.)

ادامه‌ی مطلب ›


نامه

۱۰ فروردین ۱۳۹۲

خواندم که حال‌ات خوب نیست. چشم‌ام روی همین جمله‌ گیر کرد و ایستاد. نامه نوشتن برای احوال‌پرسی است و وقتی به این‌جا می‌رسد دیگر چیزی برای پرسیدن نمی‌ماند. این بی‌سابقه است. قبلاً اگر پیش می‌آمد تلفن را برمی‌داشتم زنگ می‌زدم تا نگرانی‌ خودم را رفع کنم و تو را خوشحال. دست از سرت برنمی‌داشتم تا حال‌ات خوب بشود. هرچند قبلاً اگر بود این جمله را نمی‌نوشتی. این جمله وصف‌حال تو نیست، بخشی از اخبار است انگار. کی حال‌اش خوب است؟ ادامه‌ی مطلب ›


هنر معاصر ایران بد است

۱۲ بهمن ۱۳۹۱

۱.

رشته‌ای داریم به نام «پژوهش هنر». دیگران ندارند. دیگران «تاریخ هنر» دارند و «تئوری هنر». تاریخ برایمان ملال‌آور است («پشت سر خستگی تاریخ است») و تئوری برایمان لفاظی. می‌گوییم: آن‌که حرفی برای گفتن دارد حرف‌اش را می‌زند. از عقل نمی‌لافد. طامات نمی‌بافد.

ادامه‌ی مطلب ›


Thanks for Beauty

۲۸ دی ۱۳۹۱

Thank You 1

ژتون‌های کاغذی که می‌توان در کیف پول گذاشت و با آن‌ها از زیبایی‌ دیگران یا آراستگی‌شان تشکر کرد. می‌توان به هنگام پرداخت کنار لیوان یا زیر صورت‌حساب گذاشت. می‌شود هم پشت‌شان را تاریخ زد و ساعت نوشت تا فرد بداند چه زمانی زیبا به نظر آمده.

.

.

.

.

.


دوسالانه‌ی تایوان با رضا عابدینی

۰۷ آبان ۱۳۹۱

این چیدمان متن که تایپوگرافی آن با رضا عابدینی بود و ایده‌ی نمایشگاه، انتخاب متن‌ها و جعبه‌های نمایش با من به عنوان بخشی از «مینی‌موزه‌»ای به نمایش درآمد که توسط جیمز هانگ و آنسلم فرانکه نمایشگاه‌گردانی شده بود و «دیوی که تاریخ است» نام داشت. این چیدمان مقاله‌ای را مصور می‌ساخت که پیشتر در دانشگاه گلداسمیتس لندن ارائه کرده بودم. دوسالانه‌ی تایپه از چند مینی موزه ساخته شده بود و عنوان کلی‌اش «مرگ و زندگی روایت» بود. دوسالانه ۸ مهرماه ۱۳۹۱ افتتاح شد و تا ۲۴ دی‌ماه ادامه می‌یافت.



الگوهای مورد استفاده در طراحی معماری و تزئینات در دوره‌ی قاجار

۰۵ مرداد ۱۳۹۱

منتشر شده در: مجله‌ی معمار، شماره‌ی ۳۰، فروردین ۱۳۸۵.

ارائه شده در: مؤسسه‌ی مطالعات ایرانی آکادمی علوم اتریش، وین، اتریش، ۱۶ خرداد ۱۳۸۸.

شکل ۱.تومار توپقاپی

با آن‌که درباره‌ی فرآیند طراحی بناهای سنتی کم می‌دانیم اما اسنادی در این زمینه وجود دارند. گلرو نجیب‌ اوغلو، استاد هنر و معماری اسلامی در دانشگاه هاروارد، در کتاب «هندسه و تزیین در معماری اسلامی»[۱] طوماری را به چاپ رساند که به استناد او حاوی نقشه‌های یک معمار ایرانی در اواخر قرن نهم یا اوایل قرن دهم هجری است و در موزه‌ی توپقاپی استانبول نگهداری می‌شود. ادامه‌ی مطلب ›


خانواده‌های متنفذ شیراز و ساخت مجموعه‌ها

۰۴ مرداد ۱۳۹۱

منتشر شده در: مجله‌ی گزارش، شماره‌ی ۴۶-۴۷، پاییز و زمستان ۱۳۸۴، صص ۵۱-۴۱.

در کتاب تاریخ بافت قدیمی شیراز، در بخش مربوط به ساخت‌و‌سازهای دوره‌ی قاجاریه، این ساخت‌و‌سازها به پنج دسته تقسیم شده‌اند:

۱. ساخت و سازهای شاهزادگان قاجار در محله‌ی درب شاهزاده؛

۲. مجموعه بناهای خاندان مشیر در محله‌ی سنگ سیاه؛

۳. مجموعه بناهای خاندان قوام در محله‌ی بالاکفت؛

۴. بناهای سران ایل قشقائی در غرب محله‌ی میدان شاه؛

۵. مجموعه‌ی حاجی میرزا حسنعلی‌خان نصیرالملک در جنوب غرب محله‌ی قوام.

ادامه‌ی مطلب ›


شیراز در اواخر سده‌ی سیزدهم هجری قمری

۰۴ مرداد ۱۳۹۱

درباره‌ی شیراز در اواخر قرن سیزدهم هجری قمری سه منبع مکتوب معتبر در اختیار داریم. نخست «فارسنامه‌ی ناصری» تألیف حاج میرزا حسن فسائی (۱۳۱۶-۱۲۳۷ هـ‌.ق.) است که چاپ سنگی آن در تهران و توسط انتشارات کتابخانه‌ی سنایی انجام شده است. تاریخ پایان نگارش جلد اول آن سال ۱۳۰۰ و جلد دوم آن، سال ۱۳۰۴ هـ .ق. است. دوم «آثارالعجم در تاریخ و جغرافیای مشروح بلاد و اماکن فارس» است که میرزا سید محمد نصیر حسینی (فرصت‌الدوله) (۱۳۳۹-۱۲۷۱ هـ .ق.) آن را نوشته و به سال ۱۳۵۵ هجری قمری مطابق با ۱۳۱۳ شمسی در بمبئی چاپ سنگی شده است. فرمان نگارش این کتاب در سال ۱۳۱۰ هـ .ق. صادر می‌شود و پایان کتاب نیز تاریخ ۱۳۱۴ هـ .ق. را برخود دارد. کتاب سوم «گزارش‌های خفیه‌نویسان انگلیس در ولایات جنوبی ایران» است که تحت عنوان «وقایع اتفاقیه» و به تصحیح سعیدی سیرجانی به چاپ رسیده است و وقایع سال‌های ۱۲۹۱ تا ۱۳۲۲ هـ .ق. را دربرمی‌گیرد.[۱]

ادامه‌ی مطلب ›


تحلیل طرح معماری کتابخانه­ ملی ایران از نقطه نظر مسیر حرکتی کاربران[۱]

۰۱ مرداد ۱۳۹۱

باوند بهپور[۲] / مرضیه سیامک[۳]

ارائه شده در همایش ملی معماری فضاهای کتابخانه‌ای، چهارم و پنجم آذر ۱۳۸۸، اصفهان، منتشر شده در: فصل‌نامه‌ی کتابداری و اطلاع‌رسانی ۶۱، بهار ۱۳۹۲، ص ۱۶۷. پی‌دی‌اف مقاله را می‌توانید از این‌جا بگیرید.

چکیده

این مقاله به نقد چه‌گونگی طراحی مسیرهای حرکتی کاربران در کتابخانه‌ ملی ایران می‌پردازد و نشان می‌­دهد سازمان‌دهی فضاهای معماری در یک کتابخانه، چه طور می‌تواند بر سهولت دسترسی به فضاهای مختلف و زمان صرف شده برای دسترسی به آن‌ها مؤثر باشد. ادامه‌ی مطلب ›


نمایشگاه گروهی پوستر

۳۱ تیر ۱۳۹۱

گرافیک ایران در تهران رقم می‌خورد. کارفرماها در تهران‌اند، بیشتر دانشگا‌ه‌های هنر هم همین‌طور. غالب انتشاراتی‌ها در تهران‌اند، مراکز فرهنگی، سینماها، سینماگرها، مجله‌ها و گالری‌ها، کارخانه‌ها و شرکت‌ها هم همین‌طور. اما گرافیک ایران گرافیک تهران نباید باشد. بهتر است که نباشد. به نفع همه‌ی‌ ماست که نباشد. ادامه‌ی مطلب ›


یادداشت درباره‌ی اجرای «یاقوت» در میدان فردوسی

۳۱ تیر ۱۳۹۱

آیا انتظار کشیدن هم اجراست؟ می‌گویند این دستور جهانیِ پختِ آثار مبتذل است: If you can’t make it good, make it big. If you can’t make it big, make it red. می‌شود تبصره‌ای هم اضافه کرد: می‌توانید به جای گسترش مکانی، اثرتان را در زمان بگسترانید. یک کار را مکرراً انجام بدهید. جلب توجه خواهد کرد. اجرای یاقوت یا محمد حسینی چه چیزی بیش از این قانون ساده دارد؟ ادامه‌ی مطلب ›


۳۱ تیر ۱۳۹۱

آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان سرد روشن. آسـ………..بی‌حرکت. سفید. روشن.……..سمان سرد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان آ………….تکان می‌خورد. خاکستری و سفید. بی‌حرکت.……….سرد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان آبی‌…….بی‌حرکت. خاکستری. بی‌حرکت. سفید و نرم.……..ن سرد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان………..تکان می‌خورد. پف می‌کند. گرم و سپید. خاکستری.………رد روشن. آسمان سرد روشن.
آسما………….باد می‌کند. کمی حرکت می‌کند. خاکستری روشن………..رد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان آبی‌……….معلق. حرکت نمی‌کند. خاکستری.…..شن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان آبی‌ سر………می‌درخشد. سرد و سپید. رنگ‌پریده.…………ان سرد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان آبی‌ سر………..به آرامی حرکت می‌کند.…….د روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن.
آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن. آسمان سرد روشن.


به احترام دوشان

۲۶ تیر ۱۳۹۱

این اثر، شش تابلو جداگانه است که امضاء و قاب می‌شود و هر کدام نام یکی از آثار مارسل دوشان را به نمایش می‌گذارد.


یک گل، ده گل، صدها گل

۲۶ تیر ۱۳۹۱

این اثر قرار بود بخشی از نمایشگاهی باشد با عنوان «گل» که هرگز برگزار نشد. شرح اثر «سرود» بود و قرار بود گروهی در مقابل اثر آن را همچون سرود اجرا کنند. سپس قرار بود در کاتالوگی با همین عنوان درباره‌ی «گل» چاپ شود که آن هم به چاپ نرسید. تصویر زیر ترجمه‌ی انگلیسی آن است. ادامه‌ی مطلب ›


رویکردی پدیدارشناسانه به وضعیت کنونی معماری

۱۰ خرداد ۱۳۹۱

(با ارادت به هوسرل و اندکی بی‌اعتنایی به هیدگر)

جمله‌ی آغازین این است که «معماری مشکل دارد.» از این‌جا شروع خواهیم کرد. گمان می‌کنم همه‌ی کسانی که معماری برایشان اهمیت دارد این را دست کم در اعماق ناآگاه ذهن خود قبول داشته باشند. کافی است گزافه‌ها را فراموش کنیم و فقط برای لحظه‌ای گوشهایمان را بگیریم و چشمان را باز کنیم. یعنی به شیوه‌ی پدیدارشناسانه با «آنچه هست» روبرو شویم.

ادامه‌ی مطلب ›


زیبایی‌شناسی ایرانی

۱۰ خرداد ۱۳۹۱

یادداشت: نوشته‌ی زیر در شماره‌ی ۲۲ مجله‌ی معمار پاییز ۱۳۸۲ (صص ۶۲-۶۷) به چاپ رسید. این نوشته بیشتر به قصد مطرح کردن و مستند ساختن کلیسایی در شیراز نوشته شده بود که کسی نمی‌توانست درون آن را ببیند اما ضمناً سعی می‌کرد نتیجه‌گیری تئوریک کند. بعداً که از فرنگ برگشتم به این نتیجه رسیدم که نتیجه‌گیری‌ام خام بوده است و دیگر با پیشنهاد خودم درباب زیبایی‌شناسی ایرانی موافق نبودم و اساساً به تفکیک صورت و محتوا اعتقادی نداشتم اما نپذیرفتند که پاسخی در پاسخ به خودم بنویسم. گاهی مخاطب است که تصمیم می‌گیرد چه چیزی را بشنود. با این‌حال، هنوز می‌پندارم صورت‌ مسئله‌ی خوبی را مطرح می‌کند و ضمناً همین تغییر موضع، نشان می‌دهد که در یک دوره‌ای دغدغه‌های گفتمان هنری در ایران چه بوده و چه اصراری بر ملی‌گرایی فرهنگی ذهن همه را مشغول کرده بود.

ادامه‌ی مطلب ›


تمرین‌های کارگاه پرفورمنس

۰۸ خرداد ۱۳۹۱

وقتی تدریس در دانشگاه هنر را قبول کردم همه‌چیزش غیرعادی بود. عنوان درس «کارگاه عکاسی تخصصی ۲»‌ بود و قرار بود «کارگاه پرفورمنس: تئوری و عمل» را تحت این عنوان درس بدهم. این‌جا یک چیزی درباره‌ی سرفصل بگویم:

سرفصل در دانشگاه‌های هنر ایران اساساً چیز بی‌معنایی است و استاد اساساً هرکار بخواهد می‌تواند بکند. ادامه‌ی مطلب ›


حفره‌های خورنده/ گوینده

۰۵ خرداد ۱۳۹۱

متن زیر مانیفست اجرایی است که عکس‌ها و شرح آن در این لینک آمده است. این متن اولین بیانیه‌ی گروه «وقت‌ قرصته» به قصد اعلام موجودیت آن بود که بخش‌هایی از متون خوانده‌شده در این اجرا را در خود ترکیب می‌کند.

طرفداران غذای رایگان ما را می‌شناسند. آنان که سخن را می‌شنوند اما نخواهند توانست غذای‌شان را فرو دهند. فکر می‌کنید ما را درک نکردند؟ ما برایشان خواندیم. آوازه‌خوانانی بسیار جدی و نامشابه. به دقت گوش دادند. ناگزیر بودند. سطح پلاستیکی صفحه‌ی قرص را به سمت پایین فشار می‌دهیم و صدای خشک پاره شدن صفحه‌ی آلومینیومی شنیده می‌شود.

ادامه‌ی مطلب ›


← Older posts