آشنایی من با امیرحسین بیانی به واسطهی نمایشگاهی بود که تعطیل شد. برگزار نشد اصلاً. ادامهی مطلب »
بازگشت به صفحهی اصلی
آشنایی من با امیرحسین بیانی به واسطهی نمایشگاهی بود که تعطیل شد. برگزار نشد اصلاً. ادامهی مطلب »
این نوشته قرار بود سرمقالهی شمارهی پاییز ۹۰ مجلهی «شارستان» باشد با موضوع «گفتگو»؛ اما چاپ نشد.
۱.
بدون گفتگو، دموکراسی ظرف نخود است. تعداد نخود را که بشماری دموکراسی حاصل میشود.
این نوشته قرار بود در شمارهای با موضوع «تداعیهای هنری» چاپ شود اما به دلایلی که در زیر روشن است چاپ نشد!
۱.
در سال ۱۹۱۷ وقتی مارسل دوشان «چشمه»اش را با نام مستعار به نمایشگاه «جامعهی هنرمندان مستقل» فرستاد دبیران نمایشگاه گیر کردند که چه کارش کنند. این دبیران (که خود دوشان هم جزءشان بود) اعلام کرده بودند که هر اثری را که به دبیرخانهی نمایشگاه برسد به نمایش خواهند گذاشت. هنگامی که اثر دوشان وصول شد اختلاف پیش آمد که این اساساً «اثر» هست یا نه. مشکلشان این بود که «سازنده»ی اثر، آقای ریچارد موت (نام مستعار دوشان) در واقع سازندهی این اثر نیست. سازندهاش آن کسی است که ادرارگاه را تولید کرده و قالب ریخته. اثر کنار گذاشته شد و دوشان و آرسنبرگ (که به هنگام خرید سنگ توالت شاهد و همدست دوشان بود) از دبیری نمایشگاه انصراف دادند. ادامهی مطلب »
نمایشگاه گروهی آرش فشارکی، رضا عنصری و هانس دیوید روو در گالری اعتماد / ۱۴ تا ۲۵ بهمن ۱۳۹۰
نقاشی انتزاعی طرفداران نقاشی را دوپاره کرد: آنهایی که نقاشی را میفهمیدند و میفهمند و آنهایی که نمیفهمیدند و نمیفهمند. بیعلاقگان به نقاشی انتزاعی، با ترکیبی از دلخوری و صداقت میگویند: «یا شاید چیزی هست که ما نمیفهمیم.» نقاشان انتزاعی معمولاً با لبخند پاسخ میدهند: «شاید چیزی برای فهمیدن نیست.»
این مصاحبه ۲۲ دی ۱۳۹۰ اینجا چاپ شده است.
فؤاد خاکنژاد: باوند؛ احساسی در من وجود دارد که باعث میشود هم کارهایت را دوست داشته باشم و هم از تو متنفر باشم. این همه ایده را از کجا میآوری؟
باوند بهپور: متنفر چرا؟ ادامهی مطلب »
این مصاحبه ۱۴ اردیبهشت ۹۱ در اینجا منتشر شده است. صفحهی «حراج هنری» را اینجا ببینید.
۱. عدهای فضای مجازی را یک میهمانیِ محفلی می دانند و عده ای یک جهان، چه چیز مقیاس کالبدی یک محله، یک شهر و یا چنین معیارهایی را برای سنجه کردن فضای مجازی ایجاد می کند؟ و چقدر چنین سنجههای کالبدی در ارزیابی این فضا موضوعیت دارد؟
یعنی میپرسید «ابعاد» فضای مجازی را چه طور میشود تعیین کرد؟ شاید بتوان گفت در شبکههای اجتماعی میزان دسترسی افراد به یکدیگر ابعاد فضا را تعیین میکند. ادامهی مطلب »
منتشر شده در فصلنامهی «حرفه:هنرمند» شمارهی ۴۰، زمستان ۱۳۹۰، صص ۹۸-۹۹.
ایمان افسریان در مقالهی «جوانان سعادتمند» در شمارهی ۳۹ حرفه:هنرمند طرحی روشن از تاریخ هنر ایران در دههی گذشته ترسیم میکند. داستان این هنر را تعریف میکند و میکوشد نحوهی شکلگیری تاریخی آن را توضیح بدهد و به شکلگیری چیزی میپردازد که میتوان آن را به معنی خاص کلمه «هنر معاصر ایران» نامید. (قبلاً آن را Contemporary Art نامیده بود.) ادامهی مطلب »
بخش اول بوسهها و شرح ماجرا اینجاست.
برای بازگشت به بخش پنجم بوسهها اینجا را کلیک کنید.
میدانستم میبوسماش! نمایشگاه هنر مفهومی بود در موزهی هنرهای معاصر. در آن شلوغی کشاندماش در دالانی که غیر از صدا و نورش چیزی یادم نیست. لبهایم را چسباندم روی لبهای از حیرت بازماندهاش و بوسیدماش. چشمهایش برق زد؛ چشمام پر اشک شد. من میدانستم اولین و آخرین بار است که میبوسماش: او نمیدانست! زن
میگویند فلانی تعطیل است. یعنی ذهناش کار نمیکند. تعطیلات همیشه نسبت دارد با کار. اگر کاری اتفاق نیفتد تعطیل هم نمیشود بود. در تعطیلات میپرسیم چه «کار» باید کرد؟
ما تعطیلات را از سر میگذرانیم، همچنانکه بلا و مصیبت را. تعطیلات آخر هفتهی ما یک روز است نه دو روز. اما در عوض روزهایی که بدینترتیب آزاد میشوند، مثل بختکی بالای سرتقویم میچرخند و بر هر روزی که صلاح بدانند فرود میآیند. روز تعطیل بر کار اولویت دارد. تعطیلات مرخصی نیست، توافقی است جمعی برای کار نکردن. اما تعطیلات پیشبینی ناشده، تصمیمی است برای کار نکردن دیگران. تعطیلات ما صرفاً روزهایی تعطیلتر از سایر روزهاست.